دستخط «رهی معیری»

« . . . غزل نیز که قرن‌ها رونق و طراوات خود را از دست داده بود در این دوره رنگ تازه‌ای پذیرفت و جلوه و جمال دیگری پیدا کرد. مضامین تازه و تعبیرات بی‌سابقه‌ای که مختص زمان حاضر است در غزل‌های بعضی از شاعران معاصر زیاد دیده می‌شود. مثل: «شراب بوسه»، «آغوش نگاه»، «موج گیسو»، «تشنه‌ی درد»، «خوابگاه آغوش»، «شعله‌ی نیلوفری»، «شراب نور» و امثال اینها. وجود این‌گونه تعبیرات و ترکیبات جدید غزل امروزی را از غزل‌های دوره‌ی گذشته متمایز می‌کند . . .»

صدای «رهی معیری» را برگرفته از مصاحبه‌ای رادیویی بشنوید!

* * *

بسیاری از ما «رهی معیری» را بیشتر با ترانه‌هایی که سروده می‌شناسیم. چند ترانه از کارهای او در تاریخ موسیقی معاصر ایران از جمله «ترانه‌های ماندگار» محسوب می‌شود. ترانه‌هایی چون: «خزان عشق با صدای جواد بدیع‌زاده»، «به کنارم بنشین با صدای دلکش» و «من از روز ازل» که بیشتر با صدای «بنان» به‌‌گوش آشناست [شما اما نمونه‌ای کمتر شنیده شده از این ترانه را در جعبه‌ی موسیقی این صفحه با صدای «مرضیه» خواهید شنید.] آخرین یادگار از رهی معیری، ترانه‌‌ای به‌نام «آزاده» است که کمی پیش از مرگ شاعر، با صدای «هایده» در یکی از برنامه‌های گلها اجرا شد. ماجرای چگونگی خلق این ترانه‌ی ماندگار را نیز از زبان «علی تجویدی» سازنده‌ی آهنگ این ترانه بشنوید.

- See more at: http://www.parand.se/tr-rahi.htm#sthash.9gijTChV.dpuf
 

سروده‌‌ای با عنوان «یاغی»، از دکتر «هوشنگ شفا» نخستین بار در مجموعه‌ای به‌نام «راهیان شعر امروز» به‌چاپ رسید. دفتری برگزیده‌ از اشعار شاعران مشهور و معاصر که به انتخاب و جمع‌آوری «داریوش شاهین» در سال 1358 منتشر شد.

در آن جمع از ناموران اما نام «هوشنگ شفا» نه تنها مشهور که حتی معلوم نبود او کیست و آن شعر از کجا و چطور به آن مجموعه راه یافته است. کسی پیش از آن از او چیزی نخوانده بود و تا آنجا که می‌دانم بعد از آن تک‌‌سروده‌ی «یاغی» شعر دیگری هم از او در جایی دیده نشد.

سال‌ها بعد، با الهام از این شعر، «عماد رام» ترانه‌ای به‌نام «تکرار» سرود که با آهنگی از ساخته‌های خود او با صدای «ستار» اجرا شد. از خوانندگانی که بخش‌هایی از شعر «یاغی» را نیز به انتخاب و شیوه‌ی خود به‌شکل ترانه اجرا کرده‌اند یکی «کوروس»، و دیگری «احمد ظاهر» خواننده‌‌ی نام‌آشنای افغانی‌ست که در جعبه‌ی موسیقی پایین همین صفحه می‌توانید بشنوید.

بر لبانم غنچه‌ی لبخند پژمرده‌ است.
نغمه‌ام دلگیر و افسرده‌ است.
نه سرودی، نه سروری،
نه همآوازی، نه شوری.
زندگی گویا ز دنیا رخت بربسته است،
یا که خاک مُرده روی شهر پاشیده است.
این چه آئینی، چه قانونی، چه تدبیری است؟

من از این آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر.
من از این آهنگ یکسان و مُکرر عاصیم دیگر.
من سرودی تازه می‌خواهم.
جُنبشی، شوری، نشاطی، نغمه‌یی، فریادهای تازه می‌جویم.
من به هر آئین و مسلک، کو کسی را از تلاشش باز دارد؛ یاغیم دیگر.

من تو را در سینه‌ی امید دیرین‌سال خواهم کُشت.
من امید تازه می‌خواهم.
افتخاری آسمان‌گیر و بُلندآوازه می‌خواهم.

کرم خاکی نیستم من تا بمانم در مُغاک خویشتن خاموش.
نیستم شبکور کز خورشید روشنگر بدوزم چشم.
آفتابم من که یکجا، یک‌زمان، ساکت نمی‌مانم.
با پر زرین خورشیدٍ افق‌پیمای روح خویش،
من تن بکر همه گُل‌های وحشی را نوازش می‌کنم، هر روز.
جویبارم من، که تصویر هزاران پرده در پیشانیم پیداست.
موج بی‌تابم که بر ساحل، صدف‌های پُری می‌آورم همراه.
کرم خاکی نیستم من. آفتابم.
جویبارم. موج بی‌تابم.

تا به چند این‌گونه در یک دخمه بی‌پرواز ماندن؟
تا به چند این‌گونه با صد نغمه بی‌آواز ماندن؟
شهپر ما آسمانی را به زیرِ چنگ پروازِ بُلندش داشت.
آفتابی را به خواری در حریم ریشخندش داشت.
گوشِ سنگین خُدا از نغمه‌ی شیرین ما پُر بود.
زانوی نصف‌النهار از پایکوب پُر غرورِ ما،
چو بید از باد می‌لرزید.
اینک آن آواز و پروازِ بُلند و این خموشی و زمین‌گیری!؟
اینک آن همبستری با دخترِ خورشید و این همخوابگی با مادرِ ظلمت!؟
من که هرگز سر به تسلیم خدایان هم نخواهم داد.
گردن من زیرِ بارِ کهکشان هم، خم نمی‌گردد.

زندگی یعنی تکاپو.
زندگی یعنی هیاهو.
زندگی یعنی شب نو، روزِ نو، اندیشه‌ی نو.
زندگی یعنی غم نو، حسرت نو، پیشه‌ی نو.
زندگی بایست که سرشار از تکان و تازگی باشد.
زندگی بایست که در پیچ و خم راهش، ز الوان حوادث رنگ بپذیرد.
زندگی بایست که یکدم، ـ یک نفس حتی ـ ز جُنبش وا نماند.
گرچه این جُنبش برای مقصدی بیهوده باشد.

زندگانی همچنان آب است.
آب اگر راکد بماند، چهره‌اش افسرده خواهد گشت.
و بوی گند می‌گیرد.
در ملالِ آبگیرش غُنچه‌ی لبخند می‌میرد.
آهوان عشق از آب گل‌آلودش نمی‌نوشند.
مرغکان شوق در آئینه‌ی تارش نمی‌جوشند.
من سرِ تسلیم بر درگاه هر دنیای نادیده فرو می‌آورم، جُز مرگ.
من ز مرگ از آن نمی‌ترسم که پایانی‌ است بر طومار یک آغاز.
بیم من از مرگ یک افسانه‌ی دلگیرِ بی‌آغاز و پایان است.

من سرودی را که عطرِ کُهنه درگُلبرگِ الفاظش نهان باشد، نمی‌خواهم.
من سْرودی تازه خواهم خواند، کش گوش کسی نشنیده باشد.
من نمی‌خواهم به عشقی سالیان پابند بودن را.
من نمی‌خواهم اسیر سحرِ یک لبخند بودن را.
من نه بتوانم شراب ناز از یک چشم نوشیدن.
من نه بتوانم لبی را بارها با شوق بوسیدن.
من تن تازه، لب تازه، شراب تازه، عشق تازه می‌خواهم.
سینه‌ام با هر نفس، یک شوق یا یک درد بی‌اندازه می‌خواهد.
من ـ زبانم لال ـ حتی یک خدا را سجده‌ کردن،
قرن‌ها او را پرستیدن، نمی‌خواهم.
من خُدای تازه می‌خواهم.
گرچه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر مُلک هستی را.
گرچه او رونق دهد آئین مطرود و حرام می پرستی را.
من به ناموس قرون بردگی‌ها یاغیم دیگر.
یاغیم من، یاغیم من، گو بگیرندم، بسوزندم.
گو به دارِ آروزهایم بیاویزند.
گو به سنگ ناحق تکفیر، استخوان شعرِ عصیان قرونم را فرو کوبند.
من از این پس یاغیم دیگر . . .

دکتر هوشنگ شفا
برگرفته از مجموعه‌ی «راهیان شعر امروز»


« . . . از آنجایی که خودم دوست دارم از داستان شعرهایی که روی آن آهنگ می‌سازم باخبر باشم؛ وقتی شعر «رودخونه‌ها» را برای کار گرفتم از شاعر آن [محمدعلی بهمنی] مضمونِ آن را پرسیدم.

این شعر بر اساس کتاب «ماهی سیاه کوچولو» نوشته‌ی «صمد بهرنگی» که در آن زمان معروف بود، سروده شده بود. این شعر می‌شود گفت تقریبا شمایی از ماجرای آن کتاب را داشت. من آهنگ آن‌را ساختم و «رامش» هم به‌خوبی و مهارت کامل اجرا کرد. . .»

[«صادق نوجوکی» در برنامه‌ی «ده ترانه برتر»، تلویزیون «من و تو تی‌وی» دسامبر 2011]

* * *

« رودخونه‌ها »

کلام ترانه: محمدعلی بهمنی
آهنگ ترانه: صادق نوجوکی
تنظیم آهنگ: ناصر چشم‌آذر
ترانه‌خوان: رامش (آذر مُحبی)
سال اجرا: 1355


رودخونه‌ها، رودخونه‌ها منم می‌خوام راهی بشم
برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم

دلم می‌خواد اونجا برم که همه‌ دنیا آب باشه،
تا نرسه دستی به من

دلم می‌خواد دور و برم هزار تا گرداب باشه،
هزار تا گرداب باشه

رودخونه‌ها، رودخونه‌ها منم می‌خوام راهی بشم
برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم

من دیگه سرنوشتم‌و به دستِ فردا نمی‌دم
لحظه به لحظه دلم‌و به آرزوها نمی‌دم

می‌خوام غُبار تنم‌و پاک کُنم، پاک کُنم
خاطره‌های خاکی‌مو خاک کُنم، خاک کُنم

قصه‌ی دل کندنم‌و موجای دریا می‌دونن، موجای دریا میدونن
شکستن بغض منو فقط حبابا میدونن، فقط حبابا میدونن

رودخونه‌ها، رودخونه‌ها منم میخوام راهی بشم
برم به دریا برسم، ماهی بشم، ماهی بشم


...

به‌یادمان و حرمت نام «صمد بهرنگی» به جز آنهایی که به زبان تُرکی وجود دارد، چند ترانه ـ سرود نیز به زبان فارسی ساخته و اجرا شده که یکی از آن‌چند، سرودی با نام «راه صمد» که دکتر «برلیان» خود شعر و آهنگش را ساخته و خود نیز آن را نواخته و خوانده است.

یا ترانه‌ی «باغ بهرنگ» با آهنگی از ساخته‌های «بابک بیات» و صدای «سیمین قدیری» که در کنار اسم و عنوان کتاب‌های «صمد»، از شخصیت‌های مشهور آثار او، مثل «اولدوز» و «ماهی سیاه کوچولو» نام برده می‌شود. آنچنان‌که «حبیب» در ترانه‌ی «خورشید» [دوست خوب بچه‌ها] از آن‌ها نام می‌برد.

یاد «ماهی سیاه کوچولو» اما با آن دلی که به دریا زد و راهی که پیش گرفت و سرنوشتی که پذیرای آن شد، در سال‌های اخیر دوباره به خاطره‌ها بازگشت و به شکلی نمادین در ترانه‌های روز بازگو شد.

در جعبه‌ی موسیقی این صفحه به‌جز آن ترانه ـ سرودها، نمونه‌هایی از این ترانه‌ها را نیز خواهید شنید. شما هم اگر نمونه‌های دیگری از ایندست سراغ دارید، خبر دهید تا به این مجموعه اضافه شود.

- See more at: http://www.parand.se/ra-yadmane-samad-taraneh.htm#sthash.BRUEgwC0.dpuf

آوازهای کودکان

شعر از: حمید حمزه
تنظیم آهنگ: حسین علیزاده

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (1353)

موسیقی این صفحه توسط کودکان 8 تا 12 ساله کتابخانه شماره 18 کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تهران اجرا شده است.

* * *


رنگین‌کمان
آهنگ محلی کرمانشاهی


وقتی بارون میاد خیس می‌شن آجرا
تو کوچه ما
می‌پیچه توی کوچه خیال ما
بوی خاطره‌ها
خدای بارون تو آسمون
درست می‌کنه رنگین‌کمون
کبوترا بال و پر زنون
پر می‌کشن توی آسمون
صدای پای بهار
می‌پیچه تو سبزه‌ها
بارون میاد تو کوچه ما
لابلای لاله‌ها
بوی پاک عشقه‌ها
صفا میاره تو دل ما
خدا
صفا میاره تو خونه‌ها

ناله نی
آهنگ محلی ایتالیائی


خروسه تا دید
در اومد خورشید
پرید آروم رو پشت بوم
بانک ناله
در اومد آروم
از گلوی نی چوپون
تو کوچه‌های گل‌آلود ده
می‌پیچه ناله فراوون
همه میدونن
که نوای نی
چه حکایت‌ها می‌گوید


ایار، ایار
شعر محلی بندری
آهنگ محلی بندری


ایار، ایار بالا بدو
ای نازنین یار خودت تنها بدو
چشومون غزالی گرفتارت بودم
جای تو خالی همین حالا بدو
گوشن بزنگین دو چشووردره
امشو ناتونی شو فردا بدو
ز بس بگریم ز تو ای بی‌وفا
گهی بنالم که بفرما بدو
طاقت ما خیلین و صبر ما زیاد
سرما ناتونی توو گرما بدو



* * *


دنیای کودکی
آهنگ محلی انگلیسی


وقتی گل
می‌خندد
از شوق در سینه قلب ما
می‌لرزد
در دنیای ما
پاکی پادشاس
قلب گرم ما
سرشار از صفاس
آه ای کودکی
ای دنیای پاک
ای در قلب ما
چون دریا
وقتی گل می‌خندد
از شوق، در سینه قلب ما
می‌لرزد.


مژده
آهنگ: حسین علیزاده


شب مثل بوته خشک
پشت پنجره‌ها
از سرما می‌لرزه
باد
پشت شیشه‌هامون
از گلای لاله
افسانه می‌سازه
ما
با رفیقای خوب
توی باغچه‌هامون
خوبی رو می‌کاریم
تا
نسیم بهاری
از صفای باغچه
مژده‌ای بیاره

 
|


« کوچه‌سار شب»

کلام: هوشنگ ابتهاج
ترانه‌خوان: مهستی
آهنگ ترانه: محمد حیدری
اجرا: ارکستر رادیو تلویزیون ایران
رهبر ارکستر: فریدون شهبازیان


درین سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی‌زند

یکی زشب‌گرفتگان چراغ بر نمی‌کُند
کسی به کوچه‌سار شب در سحر نمی‌زند

نشسته‌ام در انتظار این غبار بی‌سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند

گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی‌زند

دل خراب من دگر خراب‌تر نمی‌شود
که خنجر غمت از این خراب‌تر نمی‌زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته‌ات؟
برو که هیچ‌کس ندا به گوش کر نمی‌زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی‌زند


 

با ما بد کردی

نمیتونم ببخشمت

دور شو برو نبینمت

تیکه ای بودی از دلم

گندیدی و بریدمت

هزار و یک رنگی عزیز

دروغ و نیرنگی عزیز

واسه دل عاشق من

بدنامی و ننگی عزیز

راهم و کج کردی عزیز

عشقم و رد کردی عزیز

خودت ندونستی چی کردی

با ما بد کردی عزیز

آره راهم و کج کردی عزیز...

یادت میاد گفتم بهت

اگه نمیشی مرهمم

تو رو خدا زخمم نشو

که تیکه پاره است بدنم


توو عین ناباوریام تو هم شدی یه زخم نو

هیچ نمی خوام مثل تو شم از جلوی چشام برو

راهم و کج کردی عزیز ...