موگریمد

پنج شنبه یازدهم آبان ماه سالن همایشهای سرای محله کاظم آباد محله بنی هاشم تهران پذیرای مراسم رو نمایی از افتتاحیه شرکت بین المللی موگریمد بود در این مراسم جمعی از اساتید دانشگاه در رشته مد و گریم همچنین هنرمندان و دانش جویان شرکت نموده بودن و در ابتدای مراسم سرکار خانم دکتر رعنا بختیاری بعنوان مدیر عامل این شرکت ضمن خیر مقدم به مهمانان از علل تاسیس موگریمد سخن گفتند

در ادامه جناب مهندس فرزین فرهامی منش رئیس هئت مدیره شرکت از دور نمای شرکت بخصوص اشتغال و اموزش بیاناتی را مبذول داشتند .

در اداه آقای دکتر محمد جمیعی از تاریخچه گریم و بویزه آموزش این رشته در ایران سخنانی فرمودن و بعد دکتر محمد انصاری گرافیست و مدرس دانشگاه از طرح و نشان این شرکت برای حضار توضیحاتی را اعلام داشتند و در ادامه خانم استاد سیمین محمدی مدیر گروه طراحی و دوخت صحبت نمودن و در پایان آقای دکتر جعفر صابری بنیانگذار موسسه آشتی مراتب تقدیر و تشکر خود و گروه تلویزیونی آشتی را به این موسسه و شرکت اعلام نمودند.

شب مازندران

در تداوم سلسله برنامه های شب ایران برگزار شد

همایش فرهنگی

شب مازندران

به مناسبت جشن تیرما سیزده شو

و تیر انداختن آرش کمانگیر

چهارشنبه دهم آبانماه از ساعت پنج غروب تا هشت شب در بوستا ن خلیج فارس پردیس سینما قلهک به همت انجمن های مردمی این مراسم برگزار شد

و سخنرانان:

دکتر محمد تقی رخشانی

مجید اسدی (راوش)

مهندس محمد رضا ائری مازندرانی

مژگان جمشیدی

سخنران بودن و

سرکار خانم هما ارژنگی چکامه خوانی نمود

معرفی کتاب مازندران سرزمین پدری

واجراه موسیقی گروه استاد علی امیر قاسمی و گروه استاد رضا دیوسالار

در حاشیه این برنامه دکتر جعفر صابری از ارزشهای ر هنگی و مردمی کشور صحبت نمودند.

استاد وحید شریعت زاده و جناب دکتر ابولفظل بانی ریاست محترم دانشگاه بهاران نیز حضور داشتند

همچپنین هدیه کتاب ایران فرهنگی جناب پروفسور داریوش فر هود نیز صورت گرفت

سرکار خانم کاسبی فعال فرهنگی

راز موفقیت نوشته دکتر جعفر صابری

راز موفقیت

این روز ها جلسات و کلاسهای مختلفی برای موفقیت در زندگی و کار توسط افراد برگزار میشود و موضوع آموزش مهارت های زندگی تبدیل به یک کسب و کار بسیار پر رونق هم شده است .در مقالهای من به موضوع پیدایش مدارس نوین اشاره نمودم و واقعیت این است که کلیه شبکه های اجتماعی و رسانه های مختلف همه به دنبال یک هدف هستند و آن تغییر سبک زندگی انسانهای کره خاکی می باشد، که خود یک مقاله مفصل است ، نظریه من این است که انسان امروز را یا برای کار برای تربیت می نمایند و یا کار آفرینی که متاسفانه بیشتر کاربرد های نرم افزاری هستند .

حضور میلیونی افراد در شبکه های اجتماعی دلیل بر این ادعا می باشد .

خیلی ها در ذهنشان به دنبال راهی از این حلقه بندگی و اسارت هستند و تلاش میکنند تا موفق تر باشند در این مقاله بطور ساده و کوتاه سعی شده تا اندازه ای پاسخگوی این افراد باشیم.

ما چرا اینجا هستیم ؟

نیاز

شعر مولا نا پاسخ این سوال را بدرستی می گوید که :

آن نیاز مریمی بودست و درد

که چنان طفلی سخن آغاز کرد

جزو او بی او برای او بگفت

جزو جزوت گفت دارد در نهفت

دست و پا شاهد شوندت ای رهی

منکری را چند دست و پا نهی

ور نباشی مستحق شرح و گفت

ناطقهٔ ناطق ترا دید و بخفت

هر چه رویید از پی محتاج رست

تا بیابد طالبی چیزی که جست

حق تعالی گر سماوات آفرید

از برای دفع حاجات آفرید

هر کجا دردی دوا آنجا رود

هر کجا فقری نوا آنجا رود

هر کجا مشکل جواب آنجا رود

هر کجا کشتیست آب آنجا رود

آب کم جو تشنگی آور بدست

تا بجوشد آب از بالا و پست

تا نزاید طفلک نازک گلو

کی روان گردد ز پستان شیر او

رو بدین بالا و پستی ها بدو

تا شوی تشنه و حرارت را گرو

بعد از آن از بانگ زنبور هوا

بانگ آب جو بنوشی ای کیا

حاجت تو کم نباشد از حشیش

آب را گیری سوی او می‌کشیش

گوش گیری آب را تو می‌کشی

سوی زرع خشک تا یابد خوشی

زرع جان را کش جواهر مضمرست

ابر رحمت پر ز آب کوثرست

تا سقاهم ربهم آید خطاب

تشنه باش الله اعلم بالصواب

نیاز:

نیاز آدمی برای هر کاری توانمند مینماید !

شاید بد نباشد بدانید در یک تحقیق توان و انرژی درونی انسان را محاسبه نمودن و در کمال ناباوری مشخص شد که یک انسان می تواند برای مدت 48 ساعت برق یک شهر بزرگ را تامین نماید.

پس چرا بیشتر وقت ها ما بعد از چند ساعت کار کردن می گویم خسته شدیم ؟

پاسخ ساده است این یک توهم بیش نیست توهمی که از روی عادت شنیداری و دیداری برای ما در طول زمان بوجود آمده است:ما دیدیم پدرمان وقتی از سرکار می آید میگوید خسته شدم هشت ساعت ده ساعت کار ترافیک و خلاصه همه بسیج می شوند تا به او کمک کنند خسته گی را از تن بدر نماید و یا مادر خانه وقتی مهمانی می آید و او مشغول رسیدگی به مهمان ها بعد از رفتن آنها از دست درد و پادرد و خستگی می نالد و ما نیز همین گونه باور میکنیم که جسم ما ضعیف است و بعد از یک زمان مشخص توان کارهای خود را از دست خواهد داد .

مردی به همسرش می گوید : عزیزیم من بار ها دیدم موقع سرخ کردن سوسیس تو آن را نصف می کنی علت این کار چیست؟

زن کمی فکر میکند و می گوید خوب مادرم هم همین طوری سوسیس را سرخ میکرد .

مرد از مادر زنش همین سوال را میپرسد و او نیز می گوید : مادرم هم این گون سوسیس را سرخ میکرد !

داماد عزیز داستان ما از مادر مادر زنش هم همین سوال را میپرسد و پاسخ این است:ما فقیر بودیم و ماهیتابه ما کوچک بد بای همین نا چار بودیم سوسیس ها را خورد کنیم تا در ماهیتابه جا شود!

سوال آیا ما هنوز از همان ماهیتابه کوچک استفاده میکنیم ؟

آیا ما فقیر هستیم ؟

باید تغییر کنیم ؟ ذهن ما و اندیشه ما در طول این سالها تغییر و تفاوت نکرده است ؟

قویترین و پیچیده ترین قسمت هر انسان مغز او است در یک آزمایش دانشمندان بررسی نمودن قویترین کامپیوتر اگر صد سال کار کند و محاسبات پیچیده ریاضی را حل نماید تازه به اندازه یک ثانیه مغز انسان کار کرده !

بزرگترین دانشمندان مانند انیشتین در طول عمرشان فقط از دوازده تا چهارده درصد مغز خود استفاده نموده اند !

این روز ها هر از چندی شرکت های سازنده گوشی های موبایل برای کاربرانشان برنامه های جدید را ارسال می نمایند تا بروز رسانی شوند ،ما بعنوان انسان نباید بروزرسانی شویم؟

از کودکی شاید به دلیل علاقه والدین و یا بخیال اینکه روحیه فرزندانشان را تقویت نمایند همیشه دیگری را مقصر می شماریم .و کمتر حس مسئولیت پذیری مان را تقویت می نماییم.

مسئولیت پذیری:

مسئولیت پذیری را باید از خودمان شروع کنیم برای نمونه زن زیبا و جوانی را در نظر بگیرم که فقط 38 سال دارد ،او در 18 سالگی ازدواج کرده و حالا 20 سال است که خانم خانه و خانه دار است و قرار است میزبان مهمانان عزیز مانند مادر شوهر ، خواهر شوهر و عروس های دیگر خانواده همسر نازنینش باشد او برای این مهمان میخواهد سنگ تمام بگذارد و به همین دلیل از خواهر 19 ساله خود نیز برای کمک در پخت و پذ دعوت میکند همچی عالی است غذا حاضر میشود او غذا را تست میکند فوق العاده است از خواهرش هم می خواهد که او نیز غذا را تست کند او هم از غذا تعریف میکند و مهمانان می آیند بعد از کلی صحبت و خوردن غذا یکی از عروسها کمی شیطنت میکند و میگوید همچی خوب بود فقط غذاتون یکم مشکل داشت و این خانم زیبای 38 ساله رو به خواهرش میکند و میگوید گفتم تست کن!

به همین سادگی این عروس بیست ساله خانواده مشکل غذا را به دوش خواهر 19 ساله خود می اندازد که فقط یک سالش بوده که او ازدواج کرده بوده!

بیست سال تجربه و خانه داری را در نظر نمیگیرد و خواهرش را مقصر میداند!

مسئولیت پذیری صفر!

ما بشدت دنبال ظاهر زندگی هایمان هستیم و به درونش توجه نمی کنیم هدف ما جلب رضایت دیگران است نه درمان از درون خودمان را کشته و از بیرون دیگران را !

ژان پل سارتر میگوید:

اگر یک فلج مادرزاد نتواند قهرمان المپیک شود بیشک خودش مقصر است!

اگر شما با این نظریه مشکل دارید من کمکتان میکنم، چند اسم میگویم :

ریکاردو تن دوچرخه‌سوار اسپانیایی که قهرمان جهان در دوچرخه سواری جاده شد؛ با وجود معلولیت دست،

ریکاکو ایکی، شناگر زن ژاپنی که ۱۸ سال سن دارد به سرطان خون مبتلا شده است

نیکلاس جیمز وویچیچ (Nicholas James Vujicic) چهارم دسامبر ۱۹۸۲ در استرالیا متولد شد و به علت ابتلا به سندرم تترا-آملیا هنگام تولد از نعمت دست و پا محروم بوده‌است.

شاید بگویید این ها در کشور ایران زندگی نمی کنند و حمایت میشوند و دلایلی از این دسته میتوان دها انسان موفق را در کشور ایران نیز مثل بزنیم:

علی واکسی

محمدعلی حسن خانی معروف به «علی واکسیما» اولین و تنها واکسی تلفنی و سیار تهران است که با خودرویی به شکل یک کفش زنانه که توسط خودش طراحی و ساخته شده است در سطح شهر تهران به ارائه خدمات کفاشی می پردازد.

وحید رجب لو با 98 درصد معلولیت

وحید رجبلو (متولد ۱۳۶۶ در کرج)، کارآفرین ایرانی و بنیانگذار استارتاپ توانیتو است. او تنها ۲ وحید رجبلو در سال ۱۳۹۶ پلتفرم آنلاین توانی تو را به عنوان پل ارتباطی میان توان‌جویان و خدمات‌رسانان تأسیس کرد. با این کار ۱۷ شغل مستقیم و حدود یک هزار شغل غیر مستقیم ایجاد شد. توانیتو حدود یک هزار خدمات‌دهنده فعال دارد که در حوزه‌های سلامت، پزشکی، توانبخشی، آموزش و خدمات عمومی به شهروندان ایرانی و از طریق این پلتفرم سرویس‌دهی می‌کنند. رجبلو توانسته‌است فرصتی پدید آورد که بیش از ۱۴ هزار شهروند دارای معلولیت و بدون معلولیت از خدمات آنلاین توانیتو استفاده کنند. کسی که جزو ده جوان تاثیر گذار 2020 جهان شده است.

اینجا ما همیشه دلیلی داریم مادرا میگن ما از دست بابات میکشم و بابا ها میگن من از دست مادرت میکشم و همیشه مسئولیت را باید دیگری پذیرا باشد حتی در بخش تحصیل و انتخاب شغل ...

دوستان قدر جسم سالم مان را بدانیم این بزرگترین سرمایه ما است و آنچه می خواهیم مانند خانه ،ماشین ، تحصیلات و هرآنچه که در ذهنمان وجود دارد همه را باید از روان سالم برخوردار باشیم تا برایمان ارزش داشته باشد.

همه همه چیز را می خواهند اما خواستن داریم تا خواستن!

یکی میخواد یکی می خواهد !

بزرگی می گوید:

محال است کسی چیزی را با تمام تک تک سلولهای وجودش بخواهد و بدست نیاورد!

دقت نمایید عرض شد چیزی نگفتیم کسی چیز با انسان متفاوت است برای رسیدن به انسان روش های دیگری را باید دنبال کر موضوع ما شی و اشا است !

روزی جوانی به نزد ارسطو رفت و از او خواست تا شاگردش شود که بیاموزد ارسطو فردای آن روز جوان را به کنار رودی برد و با هم وارد رود شدن آب به زیر چانه هر دو رسیده بود که ارسطو با تمام قدرت سر جوان را زیر آب فرو برد و جوان شروع به دست پا زدن نمود بعد از تلاش فراوان ارسطو رهایش نمود و گفت این گونه باید برای آموختن تلاش کنی و دست و پا بزنی !

این گونه انسان باید برای اهدافش تلاش کند و طاقت بیاورد !

نلسون ماندلا در کتاب خواهرانش می نویسد :

من و زندانبانم هر دو سالها در کنار هم زندگی میکردیم ولی یک تفاوت داشتیم و آن این بود که وقتی او دریچه کوچک سلو.ل مرا باز میکرد تا به من غذا بده فقط سیاهی و تاریکی سلول را میدید ولی من از همان دریچه روشنایی و زندگی را میدیدم !

نگرش انسان ها بسیار متفاوت است!

خواستن با تمام وجود

آدمها با تمام وجود شروع میکنند اما در بین را به دو دسته تقسیم میشوند :

یک دسته خیلی خوب شروع میکنند و تلاش هم می کنند حتی چند سال هم می روند اما در یک لحظه با دیوار روبرو می شوند.

اینجا حتی هیچ کس را مقصر نمی دانیم و تقصیر کسی هم نمی اندازیم که چرا شکست خوردیم فقط در جایی خلوت با صدای بلند فریاد میزنیم :

ای خدای مگه با من چه دشمنی داری که انقدر منو رنج میدهی!؟

در اینجا ما فکر میکنیم بزرگ شدیم و مسئولیت همه کار ها را خودمان پذیرفته ایم و شکست هایمان را به گردن کسی نمی اندازیم اما خدا که هست او مقصر است اگر او می خواست ما موفق می شدیم و او نمی خواهد پس باید راضی بود به تقدیر و ...شکر

بله باید در هر زمان شاکر خدا بود ولی تلاش هم نمود!

فرض کنیم مدیر یک شرکت بزرگ هستیم و برای داشتن یک دستیار توانا و قوی آگهی استخدام داده ایم بیش از 200 نفر ثبت نام میکنند و ما با دقت سوابق آنها را بررسی میکنیم و در نهایت 20 نفر را انتخاب کرده برای مصاحبه حضوری با ایشان قرار میزاریم و در نهایت یک نفر را انتخاب میکنیم که از هر نظر عالی باشد !

در این شرایط به همه افراد و پرسنل خود می گوید این فرد دستیار و نماینده من است هر چه او میگوید و تصمیم میگیرد از طرف من مورد تایید است شما باید به بهترین شکل ممکن آن را انجام دهید ! و یا می گوید با او همکاری نکنید تا در تصمیمات و برنامه هایش شکست بخورد و ما همگی به او بخندیم؟

خداوندی که ما را خلق نموده و از خلقت ما بسیار خشنود بوده و به خود تبریک گفته و ما را اشرف مخلوقات قرار داده و همه جهان را در ید قدرت ما ساخته آیا شایسته است این چنین خدای را ما محکوم کنیم که دوستمان ندارد؟ این چنین خدایی شایسته است که ما او را مقصر کار و برنامه های غلط خود بدانیم؟

فردوسی شاعر ایران زمین در کتاب شاهنامه خود می گوید:

هر آنکس که دارد روانش خرد

سرمایهٔ کارها بنگرد

این یعنی اگر خرد و دانش داری باید سر انجام کار هایت را از ابتدا بسنجی و بدانی و تشخیص دهی!

در غیر این صورت مانند کسی هستی که در جا حرکت می کند و یا روی تردمیل می دود!

این دسته اول آدمهای هستند که خواستند و نرسیدن!

اما دسته دوم آنهای هستند که خواسته اند و برای خواسته خود در همان ابتدا از مسیر درست راه را شروع نموده اند .

یک یاز مهم ترین جملاتم این است:

اول سود نظری و بعد سود عملی !

برای شروع یک حرکت اول پیداکردن دانش و شعور لازم است و ساختن نقشه راه!

ما باید در ابتدا ی مسیر هدف را مشخص کنیم مقصد را معلوم کنیم !آیا دانستن مقصد و مسیر به تنهایی کافیست ؟

خیر ما اول باید بدانیم کجا هستیم !

چه توانی داریم !

و بطور کلی باید به کدام سو حرکت نمایم تا به مقصد و هدف خود برسیم ،جای گاه ما با فرد دیگری که در جای دیگری است بی شک متفاوت می باشد !شاید ما برای رسیدن به حرف باید به شمال حرکت کنیم و او به جنوب شاید ما باید به شرق برویم و دیگری به غرب !

ما باید از توان خود مطلع باشیم :

فرض کنید داخل اتومبیل خود نشسته اید و می خواهید حرکت کنید قبل از هرچیز با روشن کردن ماشین چشمتان به مقابل است داشبورد و صفحه مقابلتان مقدار بنزین آب ماشین و همه چیز را کنترل میکنید تا در مسیر دچار مشکل نشویم !

در طول مسیر سرعت خود را مدام کنترل میکنیم از نقشه راه و درستیش مطلع می شویم به تابلو های مسیر دقت میکنیم تا به مقصد برسیم .

حتی قبل از حرکت از دوستان و یا امکانات موجود برای مطلع شدن از مقصد و مسیر تحقیق بیشتری میکنیم و این گونه خود را در مسیر درست آگا هانه قرار میدهیم .

باید یکدیگر را دوست بداریم و برای هم دعای خیر و شادی و تندرستی و موفقیت داشته باشیم و کار را همیشه در لحظات زندگی خود جاری نمایم.

سالهاست که به ما دروغ گفته اند!

همه به ما دروغ گفته اند!

ما سالها شنیده ایم که انسان از شکست می ترسد!

این یک دروغ بزرگ است!

ما از شکست نمی ترسیم این را در زندگیمان بار ها وبار ها نشان داده ایم حتی از کودکی و نوجوانی خودمان آن زمان که راه رفتن را یاد میگرفتیم خوب یادتان هست بار ها وبار ها زمین میخوردیم ولی باز میاستادیم و بالاخره راه رفتیم دوچرخه سواری را به سختی اما یاد گرفتیم و این که به ما میگویند از شکست می ترسیم دروغ محض است !

شاید اینگونه باشد که روزی روزگاری ما در زمان کودکی خود در خانه مشغول دویدن و بازی کردن بودیم که ناگهان دستمان ویا پایمان به همان گلدان قدیمی که سالها گوشه پذیرای بود و هدیه مادر عمه بزرگه مرحوم پدر بزرگ خاله پدر مادر ما بود خورده و آن شکسته بود!

درست وقتی که شب قبلش مادرم با پدرم سر موضوع غذای ته گرفته بحثشان شده بود و بعد از یک دعوای مفصل هر دو قهر کرده بودن و امروز مادر در آشپزخانه موقع پختن غذا هرچی دلش میخواست قر میزد و عصبی بود که ناگهان صدای شکستن همان گلدان را شنیده بود و سراسیمه خود را رسانده بود که اولاً از سلامت ما با خبر شود و دوماً ببیند چه گندی زده ایم و وقتی از سلامت ما مطمئن شده بود ناگهان با قطعات شکسته همان گلدن قدیم و یادگار خانوادگی روبرو شده هر چه دلش خواست به ما گفته بوده این که تو بی ارزه هستی تو هیچ نمیشی الهی داغت را ببینم من بدبخت چه گناهی کردم که گیر تو دست پا چلفتی افتادم این یادگاری مهمی بود من را آدم دانسته بودن به من داده بودن توهم مثل باباتی و... حالا بیا برمت یه جای بزارم تا این گندی که زدی را جمع کنم من که این را برای خودم نمیخواستم برم قبرستان مس خواستم بزرگ شدی بدمش به خودت و...

این میشود که ما از شکست می ترسیم !

همه آبگرمکن ها و حتی زود پز ها یک چیزی به نام شیر اطمینان دارند و وقتی جوش می آورند از آن شیر اطمینان راهی برای نجاتشان می یابند!

انسان نیز همین شیر اطمینانش است نقطه جوشش می شود فریاد هایش!

در NLP این واژه ها دارای یک سری پیام ها هستند و میتوان آنها را کلمات پند منظوره دانست که بیشترشان تا سالها بعد هم تاثیر آن را حفظ نموده اند !

فرض کنید کلمه شیر منظور ما از شیر چه شیری است شیر در بیشه شیر آب شیر خوردن و یا گل گل در گلدان گل در دروازه فوتبال گل مواد مخدر می گوییم آن فرد گل کشید گل نقاشی کشید گل مواد مخدر کشید این ها کلماتی هستند که معنایشان زیاد است و ما متوجه نخواهیم شد تا زمانش!

کلمات چند مفهومی !ما میشنویم شکست ! آیا دلی شکست ؟ شیشه ای شکست ؟ و هر بار که میشنویم یاد آن می افتیم !

خاصیت ذهن انسان این است که تصویر ها را بهتر به یاد می آورد.

هر وقت به شکست فکر میکنیم آن تصاویر یادمان می آید و ترس برایمان نمایش داده میشود !

حلقه های منفی زیادی در ذهن ما وجود دارد.

ما از شکست نمی ترسیم از کلمه شکست می ترسیم!

هر آنچه هست بازخورد است!

روزی نیچه گفته بود: آنچه مرا نکُشد، نیرومندترم میسازد؛ این را در مدرسه جَنگِ زندگی آموخته‌ام.

باید بار ها وبار ها به خود بگوییم :

چیزی به نام شکست وجود ندارد!

با سنگ های که بر سرمان میریزد می توانیم پل بسازیم و یا دیواری برای مقابله شرایط را ده درصد بدانیم و حق انتخاب را نود درصد این ما هستیم که تصمیم درست را باید در لحظه بگیرم!

ما نیاز به مسیر درست داریم نقشه راه ما نیاز به چیزی داریم که در دهه های اخیر به عنوان بهترین روش حتی در ارتش آمریکا مورد مصرف قرار گرفته و آن:

آموزش از روی الگو است !

وقتی مسیری می خواهیم برویم از کسانی که رفته اند آدرس درست را میپرستم و از دانش آنها که درست به مقصد رسیده اند بهره مند می شویم.

این بهترین راه رسیدن به موفقیت است!

ادیسون برای اختراع لامپ بیش از هزار بار اشتباه کرد ولی خودش میگفت من 999بار از راهای مختلف تجربه کسب کردم که به دانشم افزوده شد و آن را شکست نمی دانست بلکه تجربه میدانست او در طول عمر خود بیش از دوهزار اختراع ثبت کرد این یعنی از تمام لحظات زندگیش به درستی بهرمند شد و واژه شکست را از ذهن خود بدور انداخته بود.

انسانی تشنه است و به او پیشنهاد می شود از این دو ظرف نوشیدنی یکی جام طلاع است و دیگری یک لیوان معمولی !

تشنگی را فراموش میکند و بلافاصله به انتخابی می اندیشد که منافای هم برایش داشته باشد بدون این که محتویات آن دو ظرف برایش مهم باشد!

در ذهن همه ما قبل از هر چیز همین گذشت که ظرف طلا را انتخاب نماییم و بعد بررسی موضوع نوشیدنی این همان ظاهر بینی در زندگی ما است !

گاهی وقتها قسمتی از دیوار خانه ما رنگش زرد میشود و ما بلافاصله آن را رنگ سفید میزنیم بعد از مدتی دوباره زرد میشود اینبار رویش را چوبی و یا چیزی می گذاریم و دیوار نم داده ما یک کمد یا میز جلو میزاریم تا از چشم مخفی باشد و برای ما ظاهر مهم است کسی نداند و نبیند اما آن رطوبت همیشه است مگر اینکه ما تصمیم بگیریم آن را از بیخ و بن درست کنیم .

ما وقتی درست میشیم که از داخل تغییر کنیم و برای این کار باید بریم اصولی موضوع را درست کنیم مطمئن باشید می توانید زندگی کاملاً متفاوت با گزشته را داشت باشید اگر درست تغییر کنید!

هادی ساعی ورزشکار و قهرمان المپیک می گوید :

بیشتر از جسمت ذهنت را تقویت کن!

قول:

زندگی را می سازی و یا از زندگی رو برمی گردانیم

رسالت کن به دیگران آموزش بدی

با خودمان تمرین کنیم که :

ما برای پول کار نمی کنیم بلکه پول برای ما کار می کند!

همه چیز در یک کلمه خلاصه شده است :

آموزش

و آموزش یعنی مهارتهای زندگی !

باید یاد بگیرم همیشه شاکر باشیم اما احساس نیاز کنیم !

این از قوانین جهان است خداوند عالم قوانینی را درست کرده ما باید بلد باشیم تا جریمه نشویم واز راه آموزش قابل دسترسی است.

داستان واقعی است که دختر بچه سیاه پوستی را پدر و مادرش برای ثبت نام کلاس اول به یک مدرسه میبرند و مسئولان مدرسه بعد از گرفتن تست از او می گوید ما نمی توانیم این بچه را ثبت نام کنیم مادر دختر بعد از دیدن اشکهای فرزندش می گوید این ها تو را نمی فهمند ولی وقتی به پانزده مدرسه دیگر میروند و باز همین حرف را میشنوند تنها خسته نمیشوند بلکه با تلاش بیشتری ادامه میدهند و سرانجام در هفدهمین مدرسه او را ثبت نام می کنند .

آن دختر در 19 سالگی لیسانس علوم سیاسی گرفت و بعد فوق لیسانس و بعد دکترا وزارت امور خارجه آمریکا او را دعوت به همکاری کرد و او یکی از بهتری کارشناسان امنیت ملی و کشور شوروی سابق شده بود ،یک روز یک خبرنگار سمج که سوابق او را پیدا کرده بود در جلسه عمومی از وی پرسید چطور شما با آن ضریب هوشی توانستید به این درجه رسید؟ دخترک کمی سکوت کرد و بعد گفت: متاسف هستم که همه بچه های دنیا از داشتن پدر ومادری مثل من بهره مند نیستند.

آخرین نظریه های علمی می گوید از هشت میلیارد نفر آدم روی کره خاکی حد عقل در چهار حوزه از هوشهای 35 گانه میتواند یک نابغه باشد.

حداقل در چهار حوزه میتوانید نابغه باشید به شرط آنکه آن ضمینه را بشناسید ،با عزت نفس احساس خوبی بهش بدی ،پیگیری و تلاش مستر روش داشته باشی و خودت را در سطح نبوغ به دنیا معرفی کنی .

شاید شما داستان جالب ادیسون و مادرش را شنیده باشید. زمانی که ادیسون به مدرسه می‌رفت، معلم نامه‌ای به ادیسون داد که به مادرش بدهد و گفت این نامه را فقط مادرت بخواند. ادیسون نامه را به مادرش داد و گفت این نامه را معلم به من داده. مادر ادیسون نامه را خواند. در نامه نوشته شده بود:

«با کمال تأسف باید بگویم فرزندتان کودن است و هیچ گونه استعدادی برای ادامه‌ تحصیل و درس خواندن ندارد. مدرسه‌ ما نیز جای افراد ابله و کودن‌ نیست و از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم

ولی مادر ادیسون کار عجیبی کرد و نامه را جور دیگری برای فرزندش خواند. او نامه را این گونه خواند:

«فرزند شما نابغه و باهوش است و مدرسه‌ ما توان آموزش به فرزندتان را به خاطر داشتن هوش بالا ندارد. شما باید شخصاً خودتان به او آموزش دهید»

این طور شد که نانسی متیوز الیوت، مادر ادیسون شروع به درس دادن به فرزندش در منزل کرد. ادیسون در سن ۱۳ سالگی اولین اختراع خود را ثبت کرد. مدتی پس از فوت مادرش، ادیسون صندوقچه‌ مادرش را باز کرد و ‌خواست آن نامه را برای همه بخواند تا به همه ثابت کند از کودکی نابغه بوده و معلمش اولین کسی بوده که این مسئله را فهمیده، ولی با دیدن اصل نامه شروع به گریه کرد و تازه فهمید که نامه معلمش چیز دیگری بوده است!!!

ادیسون تازه فهمید که چطور مادرش از یک ادیسون کودن، یک ادیسون نابغه ساخت!

ادیسون بعدها در خاطراتش نوشت:

توماس ادیسون، فرد کودنی که توسط یک مادر قهرمان، به نابغه‌ قرن تبدیل شد!

داگلاس نورث برنده نوبل اقتصاد ميگويد :

اگر مي خواهيد بدانيد کشوری توسعه مي يابد يا نه اصلا سراغ فناوری ، كارخانه و ابزاری كه استفاده ميكند نروید، اينها را براحتي ميتوان خريد يا دزديد يا كپي كرد .خيلی راحت ميتوان نفت فروخت و همه اينها را وارد كرد .

برای ديدن توسعه برويد در دبستانها و پيش دبستانی ها ، ببينيد آنجا چگونه بچه ها را آموزش مي دهند، مهم نيست چه چيزي آموزش ميدهند بلكه ببينيد چگونه آموزش ميدهند. اگر كودكان شما را پرسشگر ، خلاق ، صبور، نظم پذير ، خطر پذير ، دارای روحيه گفتكو و تعامل و دارای روحيه مشاركت جمعی و همکاری بار آوردند اينها انسانها و شخصيت هایی خواهند شد كه مي توانند توسعه ايجاد كنند.

تصمیم گیری :

مبحث تصمیم گیری از مهمترین عوامل رشد فردی هر انسان است اما خود تصمیم گیری به دو قسمت مهم یعنی سری تصمیم گیری ودرست تصومیم گیر تقسیم میشود

از همین تصمیم گیر های ما است که مسئولیت پذیری ما شکل میگیرد و تعریف می شود ،هر تصمیمی که امروز بگیرم فردا باید مسئولیتش را بپذیریم،از گذشته تا به حال!

برای نمونه وقتی میریم رستوران و منو در مقابلمان قرار میگیرد بعد از کلی نگاه کردن می گوییم هرچه شما بفرمایید یا چی خوبه همون را بیار!

قدرت تصمیم گیری به سرعت و درست تصمیم گیری است .

در واقع از فرصت ها باید درست و به موقع استفاده نمود!

افکار:

انسان در حالت معمولی روزانه به بیش از 60 هزار مورد و موضوع می اندیشد و بد نیست بدانید بیشترین صحبت را انسان ها با خودشان انجام میدهند،و برای این کار مدام افکار مثبت و منفی را در ذهنشان پرورش میدهند.

تمرکز :

داشت تمرکز کافی حاصل نمی شود مگر با تمرین تمرکز واین کار با کنترل احساسات باید همراه باشد انسان باید بتواند به درستی احساسات و خشمش را در زمان مناسب کنترل نماید.

باید راهای علمی تمرکز را یاد بگیرم.

کوچینگ:
کوچینگ در اصل به‌معنای کمک ‌کردن به دیگران در راستای بهبود عملکرد آنهاست. مربیان نمونه معتقد‌ند هر فردی راهکار حل مسئله خود را در اختیار دارد؛ اما شاید برای یافتن آن راهکار به کمی کمک نیاز داشته باشد: کوچینگ شکوفا‌کردن نیروی بالقوه افراد در راستای بیشینه‌کردن بهره وری آنهاست.

باید دانست خلاقیت و رشد اتفاقی نیست و مانند یک ورزشکار باید برای قهرمانی تلاش فراوان از خود نشان دهیم.

قدرت کلام :

چگونه صحبت کنیم بسیار مهم است پس از آموخت و فراگیری موارد فوق باید بدانیم چگونه واژگان را در کنار یکدیگر قرار دهیم تا کلاممان دارای تاثیر لازم بر ذهن مخاطب باشد.

مغز انسان:

شناخت کافی از توانایی های مغز وپرورش مغز و ذهن بسیار مهم است و آن نیز نیاز به آموزش و یادگیری فراوان دارد.

ضمیر ناخودآگاه :

فروید در خصوص ضمیر ناخودآگاه انسانها می گوید آدمی 70 درصد افکار و رفتارش از روی ضمیر نا خود اگاهش کنترل میشود و لذا شناخت این توانایی و بکارگیری درستش بسیار مهم است

چطور می توانیم این ضمیر ناخودآگاه را کنترل کنیم و درست به کار بیندازیم!

ارتباطات :

مهارت ارتباطات از مهمترین مهارتهای فردی هر انسان است که از نوع پوشش تا نشست و برخاست با دیگران سرچشمه میگیرد و بدون شک افرادی که میدانند چطور با دیگران ارتباط برقرار نمایم در جامعه موفق تر خواهند بود

باید بدانیم هر انسانی برای خودش زبانی خواص دارد و باید با توجه به رفتار و گفتار و منش آن فرد با او برخورد نمود.

باید حلقه های ارتباطی موثر را بشناسیم و مثبت ها را انتخاب نماییم ،ما حلقه های ارتباطی منفی زیادی در اطرافمان وجود دارد.

رهای از تنبلی :

این یک واقعیت است که در ابتدا نیز بدان اشاره نمودم ،بیشتر ما احساس میکنیم که خسته هستیم و زود خسته می شویم و بیشتر سعی میکنیم فقط روی دیوار خراب را درست کنیم و از برطرف نمودن رطوبت لایه های اصلی دیوار چشم پوشی می کنیم.

ترک عادات بد:

همه انسان ها کم یا زیاد ,ادتی دارند که میتواند در زمره عادات بد قرار گیرد مثل جویدن ناخون و یا بعضی تیک های عصبی که باید به فکر درمانش باشیم و بدست آوردن عادتهای مثبت و جدید .

تقویت عزت نفس و اعتماد به نفس:

این نیز ای نکات مهمی است که برای موفقیت باید بشدت رویش کار کنیم خودباوری و شناخت توانمندی های فردی صفحه روبرویمان یا همان داشبورد ماشین را به یاد بیاورید ما باید بدانیم مبده و توانمان چیست و آن را تقویت نماییم.

در واقع عزت نفس ریشه درخت زندگی ما است و چنانچه تقویت نشود میو آن خراب می شود .

تحول فردی :

داشتن ذهن درامد ساز و خلاق برای رشد اقتصادی و سرمایه گذاری درست شناخت بهتر شرایط زمانی و مانی همه از روی همین تحول فردی که ریشه در تمام گفتار های قبلی دارد سرچشمه میگیرد.

از بین بردن افکار منفی ،یاد بگیرم ببخشیم تا بخشیده شویم .

باید استعداد فردی خود را کشف کنیم و آن را تقویت نماییم .از کجا آمده ایم و قرار است به کجا از چه مسیری برویم ،

تغذی :

داشتن تغذیه سالم و ودرست اینکه ما چه چیز بخوریم و کی بخوریم فوق العاده مهم است سرچشمه بسیاری از بیماری های روحی و جسمی ما از همین تغذیه درست یا غلط سرچشمه میگیرد ما میتوانیم با همین تغذیه درست ریشه بیماری های لاعلاج را در خود از بین ببریم.

چرا که بیشتر بیماری ها کلاه گشادی است که کمپانی های بزرگ دارویی بر سر مردم می گذارند ،مافیای دارو از پرسود ترین کسب و کار های جهان است و بسیاری از بیماری ها فقط یک توهم است ولاغیر و یادگیری راز سلامتی و طول عمر

انرژی ها:

شناخت درست انرژی های بدن و اندیشه و تقویت آنها ،چاکراها و روش درست بکارگیری این انرژی ها نیز به ما کمک می کند تا موفقیتمان را تضمین سازد، و راهای بدست آوردن انرژی بسیار زیاد .

تقویت باورها:

باید به مسیر و مبدا بیندیشید و باور داشته باشید که اگر خوب تشخیص بدهید آموزش ببینید از تجربه افراد موفق که این مسیر از رفتن استفاده نماید بی شک با موفقیت به مقصد می رسید.

باید باور های مان را بشناسیم :

باور های یاری دهنده و باور های متوقف کننده !

باور های که ما را محدود میکنند و باور های که ما را تقویت می نمایند!

همه اینها شالوده ها در افکار کودکی و نوجوانی ما سرچشمه دارد آن زمان که گلدانی را نا خواسته شکستیم و سالهاست که باید از شکست و شکستن بترسیم!

هدف گزارای را فراموش نکنید، همان که عرض کردم :

اول سود نظری و سپس سود عملی !

مسیر راه درست انتخاب نمایید الگو برداری درست از افراد و در واقع NLP تمام این موضوعات است

سخن آخر:

و در نهایت : سخن پایانی ما باید بدانیم چرایی مشکلات حال و آینده را بشناسیم و به حداقل برسانیم ،کنترل کامل خود را بدست بگیرم و در واقع مهارت های فردی زندگیمان را تقویت نماییم .

این که چگونه همسر انتخاب نمایم و یا با همسرمان زندگی خوبی داشته باشیم فرزندانمان را چطور تربیت نماییم ،در برخورد های اجتماعی و اداری چگونه باشم و مطالبی از این دسته همه و همه...به خود ما و تلاشمان باز میگردد.

امیدوارم با مطالعه این مقاله بتوانید با کمی تلاش برای یاد گیر و آموزش به موفقیت های لازم دست یابید .

دکتر جعفر صابری

7/7/1402

(با تشکر فراوان از استاد عزیز و ارجمند جناب آقای دکتر سید محمد رضا حسینی )


موضوعات مرتبط: مطلب

[ شنبه هشتم مهر ۱۴۰۲ ] [ 20:33 ] [ روابط عمومی دفتر آقای دکتر جعفر صابری ]

نظر بدهید

دکتر جعفر صابری واتساپ

واتساپ

چندی پیش شرایطی بیمه به وجود آمد که ناخواسته از بهرمندی شبکه اجتماعی واتساپ محروم شوم و پس از تلاش های زیاد به ناچار قیدش را زدم و عجبا چه نیکو اتفاقی بود خروج از این شبکه اجتماعی !

مهم ترین آن این بود که دوستان و عزیزانم را شناختم در همان هفته اول فقط یک نفر علت نبودم را در واتساپ با تماس تلفنی جویا شد و در هفته دوم و سوم تنها چهار نفر دیگر تماس گرفتن که خیالشان جمع شود حالم خوب است و من دانستم از بین آن صد ها دوست شبکه های اجتماعی فقط به تعداد انگشتان یک دستم دل نگران و رفیق دارم شکر!

شاید حدود ده سال شاید هم کمی بیشتر دوست خوب و همکار عزیزم جناب آقای دکتر احمد حلت به من پیشنهاد کرد کلیه شماره های داخل گوشی تلفنم را پاک کنم و در انتظار باشم هر رفیقی که جویای حالم بود را نامش را در گوشی ثبت نمایم !

اینکه دوستی با دیدن تصور و یا شماره ما در شبکه های اجتماعی یادمان میکند بسیار خوب است اما شایسته نیز می باشد که اگر مارا ندید نیز پیجوی حال و احوالمان باشد و صد البته ما نیز باید این چنین باشیم !

بیشک بار ها برایتان پیش آمده دوستی بعد از مدتها با شما تماس میگیرد و بسیار گرم جویای احوال خود و خانواده شما میشود و در پایان میگوید بسیار دلم برایت تنگ شده بود و مشتاق دیدار روی ماهت هستم راستی آن که میگفتی و می شناختی و یا ...و ما صبورانه لبخند زنان در دل میگویم حالا هم کار داشتی که تماس گرفتی !

سوای اینکه او دوست ما است و در این زمان نیاز به یاریمان دارد آزرده خاطر هستیم که چرا وقتی کارمان نداشت تماس نگرفته و خلاصه با نیت خدمت سعی میکنیم یاریش نمائیم و این آنچه شایسته ماست را نشان میدهد .

بسیاری هستند که دوستشان داریم و بار ها دلتنگشان میشویم اما نمیدانیم چرا و به چه دلیل همان زمان که میخواهیم با آنها تماس بگیرم کاری پیش می آید و در دل می گوییم چرا من تماس بگیرم چرا ا تماس بگیرد و ...

بار ها به خود می گویم یعقوب پیامبر از فرزندش خبری نداشت و در حسرت دیدارش بود اما فرزندش که میدانست اهل کجاست و پدرش چشم انتظار اوست ! او چرا یادی از پدر و خانواده خیش نکرد؟

سالهاست که با خود عهد کرده ام در صورت امکان به مراسم خاکسپاری دوستانم بروم اما در مراسم عروسی و شادیشان نرفتم هم زیاد مهم نیست آنجا آنقدر شاد هستند که جای خالی مرا متوجه نشوند ! اما در مراسم سوگواری نیاز به دلداری و یاری بیشتری است.

سعی داشته و دارم به بهانه های مختلف ایاد و ایام برای دوستان پیام ارسال کنم و یا گروهی در شبکه های اجتماعی داشته باشم و از حضور و سلامت آن مطلع باشم شاید کار مهمی نباشد اما این آنچه است که می توانستم به انجام برسانم تا از دوستان و عزیزانم باخبر باشم .

از یکدیگر با خبر باشیم بی بهانه و بی دلیل یکدیگر را دوست داشته باشیم و نسبت به هم مهربان باشیم.

یا حق

جعفر صابری


موضوعات مرتبط: سر مقاله

کلام ثروت ساز به قلم دکتر جعفر صابری

بنام خدای بخشنده مهربان

کلام ثروت ساز

شنبه بیست و دوم مهرماه 1402

دوست عزیز

مجموعه حاضر تهیه شده برای اینکه شما بتوانید موفق تر در جامعه حاضر شوید ،آرزوی قلبی من رفاه و پیشرفت انسان هاست به گمان من زندگی ما وقتی زیبا خواهد بود که در حد توان و امکانات به دیگران کمک کنیم تا زندگی بهتری داشته باشند ،هر یک از ما افراد کره خاکی توانایی های داریم که با اشتراک گذاردن آنها لذت زیستن را برای خود و دیگران بیشتر می نماییم .

شاید برای گذراندن یک دوره فن بیان و یا نظیر آن شما باید زمانی بین سه تا شش ماه بگذارید و هزینای هم نزدیک یکصد میلیون تومان بپردازید که صد البته اگر داشته باشید و بتوانید بسیار عالی هم هست اما برخلاف خیلی ها که میگویند برگزاری دور های رایگان و یا بطور کلی کار رایگان نمودن ارزش آن را می کاهد و افراد برایش ارش و احترامی قائل نیستند من فکر میکنم هیچ کاری در جهان رایگان نیست و این گونه خدمات سودش بسیار بیش از آنچه ما فکرش را کنیم به خودمان باز میگردد .

ما باید یاد بگیریم که در یک جهان بسیار کوچک زندگی می کنیم و همه چیز این جهان متعلق به هما ما است بخصوص محیط زیست و برای داشتن روزهای خوش شایسته است آموخته هایمان را به دیگران انتقال دهیم .

به امید صحت و سلامت همه انسانهای این خانه که ثروت واقعی ما هستند .

راستی معنای واقعی ثروت در ذهن شما چیست؟

سلامتی

دارایی مالی

خانواده خوب

فرند صالح

و

از نظر من داشتن یک روابط عمومی خوب

و

روابط عمومی خوب مهمتری ابزارش داشتن کلامی شایسته و بایسته است!

آیا تا کنون شنیده اید که مردی برای زیبایی فراوان همسرش بخواهد از او جدا شود؟

یا بالعکس؟

در طول زندگی خود چند بار پیش آمده که به دلیل امکان بیان مناسب حق و حقوقتان در جامعه نادیده گرفته شود؟

بله همه چی به کلام زیبا و داشتن ارتباطی شایسته باز میگردد!

کلامی که دارای :

تاثیر گذاری مناسب

شیرینی و روان بودن بیان

استفاده درست از واژگان

کلام اثربخش باشد

و...

تفاوت مهم یک معلم با مدرس چه چیزی میتواند باشد ؟

چرا یک معلم در بهترین شرایط حقوقی به مراتب کمتر از یک مدرس آن هم مدرس کسب و کار دارد؟

چقدر به این فکر میکنید که بجای اینکه یک کارمند و یا کارگر حقوق بگیر باشید خودتان دعای کسب و کری بشوید و درآمدی قابل توجه داشته باشید؟

دوستی کارش را که شروع کرد از من پرسید کی موفق خواهم شد ؟

من گفتم :هروقت در کارت استمرار و تلاش بیشتری داشته باشی!

باید بدانیم کار مساوی است با استهلاک و تا کاری صورت نگیرد استهلاکی هم به وجود نمی آید ، و آدم زنده همیشه درگیر زندگی کردن است و زندگی یعنی استهلاک و برخورد های اجتماعی و از جمله این برخورد ها برخورد های عاطفی و عشقی است که گاهی مواقع به شکست منجر می شود و یکی از مهمترین دلایل آن همین ارتباط کلامی می تواند باشد!

آدمها چهار رنگ دارند :

زرد

سفید

آبی

قرمز

زرد ها عاشق هستند و آبی ها متعادل هستند و سفید ها از خود گذشته هستند همه آنها را دوست دارند ولی آنها خودشان را دوست دارند و هر وقت چیزی از آنها بخواهیم نه نمی گویند بر خلاف قرمز ها که آدماهی راحتی هستند از حتی برادرش بگوید اتومبیلت را می دهی راحت می گوید خیر! کسی آنها را دوست ندارد اما خودشان خیلی از رفتارشان راضی هستند !

و بیشتر آدمها دو رنگ هستند یعنی رنگی در وجودشان قالب بر رنگ دیگر است !

و دانستن همین چند موضوع کوچک کلی می تواند بر روابط آدمها تاثیر بگذارد و در شناخت آنها برای برقراری ارتباط کارساز باشد.

شبکه های اجتماعی در این برقراری ارتباط مه هستند و در کشور های مختلف نقش هر کدام پررنگ تر است در ایران اینستاگرام مهم است بخصوص در کسب و کار پس باید ضمن شناخت بهتر آن از توانایی هایش برای برقراری ارتباط و به خصوص کسب و کار به نحو احسن بهرمن شویم .

و بالا بردن سواد رسانه برای افرادی که تصمیم به رشد شخصی و اجتماعی دارند لازم است.

ارتباط کلامی را می توان معجزه گفتگو دانست و این معجزه را می توان در رفتارمان با دیگران به ویژه فرزندانمان بکار بندیم.

گفتیم یک یاز بزرگترین سرمایه های ما فرزندان سالم و صالح است برای بوجود آوردن این سرمایه و حفظش چقدر تلاش می نماییم؟

بیشک آموزش و پرورش هر کشور در تربیت نسل های آن جامعه نقش بسزای داشته و دارد اما آیا این مسئله باعث میشود ما به نقش تربیتی خود در خانواده توجه لازم را نداشته باشیم؟

در سالهای گذشته روند رشد آموزشی هر کشور شاید سریع تغییر نمی کرد و هر ده سال با اندکی تغییرات روبرو بودیم اما این روز ها به دلیل وجود امکانات بسیار پیشرفته ارتباطی ما شاهد تغییرات در کمتر از دو یا سه سال هستیم !افراد با تفاوت سنی ده سال بسیار با هم متفاوت هستند نسل امروز نسل قالب و فرمانده است همه والدین گوش به فرمان فرزندان خود هستند بخش بزرگی از اقتصاد دنیا را که میلیارد ها دلار سود آوری دارد بخش کودک و نوجوان به خود اختصاص داده و دیگر این بزرگتر ها نیستند که تصمیم میگیرند و جهانبینی کودکان و نوجوانان بشدت جهان بینی قابل تعمیر شده .

امکان دسترسی به بالاترین اطلاعات از این نسل نسلی فوق بشر ساخته است و ارتباط مستقیم با آنها کاری بسیار دشوار و کارشناسانه است،علایق آنها تفاوت فراوانی با نظرات و اندیشه های ما دارد و به همین دلیل کنترل هوش هیجانی هر دو طرف لازم و ضروری است و این نیاز به آموزش و دانش فراوان دارد.

زمانی یکی از راهای ساده برای تربیت فرزندان تنبی بدنی آناه بود و با کمال تعجب بیشتر وقت ها هم جواب مثبت میداد اما امروزه این کار صد درصد خلاف بوده و بشدت پاسخ نادرست به همراه خواهد داشت.

سرکوب و درگیر شدن با این نسل آسیب های شدیدی به همه رای می آورد.

که این خود موضوعی کاملاً تخصصی و قابل بحث در زمانی دیگر خواهد بود.

تحصیلات چه میزان به ما در برقراری ارتباط کمک میکند؟

این برقراری ارتباط در فروش ما تا چه میزان به بالا بردن فروش یاری می نماید؟

بار ها به ما گفته شد به نیاز مشتری توجه نمائید؟

فکر میکنم وقت آن رسیده که به این موضوع کمی عاقلانه تر توجه نماییم !

فرض کنیم فردی با زیر پیراهنی در یک روز سرد پاییزی به مغازه ای برای خرید یک پیراهن بیاید پور وازه است او چه میخواهد و بلافاصله فروشنده به او جنس مورد نظرش را ارائه میدهد اما اگر یک فرد با لباسی کاملاً رسمی و فوق العاده شیک بدون هیچ نقصی وارد یک فروشگاه لباس فروشی شود و فقط آدرس مکانی را از فروشنده سوال کند چطور می توان به او یک دست کت و شلوار و پیراهن بفروشیم؟

شخصی به دنبال مسکن هست و وقتی وارد یک دفتر آژانس مسکن میشوند کارشناس مسکن بلافاصله سوال میکند بودجه شما چه میزان است؟ شاید در نگاه اول این بهترین روش باشد اما اگر به روش مشتری مداری و ارتباطی مناسب بخواهیم ما را بررسی نماییم می گویم شاید ما نتوانیم در تهیه مسکن مورد نظر این فرد در این زمان به او کمک نماییم ولی می توانیم در فرصتی دیگر و زمانی دیگر از خدمات ما به او سرویس مناسبی را ارائه دهیم و این به نوع برخورد اولیه ما باز میگردد.

یک یا از بزرگترین چالش های من حضور در نمایشگاه و یا سمینار های است که برای برگزاریش هزینه زیادی توسط برگزارکنندگان شده و مهمترین هدف آنها جذب مخاطب و یا مشتری تازه است اما به دلیل نداشتن تجربه کافی در برقراری ارتباط با مراجعین و بازدید کنندگان بیشترین لطمه را به برگزار کننده وارد می نمایند .

و حتی اگر بعد از مدتی بازدید کننده با ایشان تماس بگیرد هیچ گونه خدمات شایسته و در خور مشتری را از آنها نم بیند بماند که بیشک این افراد از کارشان راضی نیستند و خدماتشان را دوست ندارند!

برخورد شایسته مشتری رفع نیاز او هست اما قبلش برخوردی لایق و شایسته او باید صورت گیرد و فرد احساس آرامش نماید ترس از اینکه قرار است به او و حقوق فردی او تجاوز و یا توهین شود در کار نیست .

گاه یوقت ها فروشنده به خریدار حتی توحین هم می نماید و تحقیرانه برخورد میکند و بخود اجازه میدهد که خودش را از مشتری بالا تر ببیند ما نباید فراموش کنیم ک مشتری هست که ما هم هستیم !

احترام احترام می آورد !

رفتار و گفتار و حتی صدای خوب همه فاکتور های لازم و مهمی برای برقراری ارتباط با آدمها می باشد اما آیا همه روابط ما با دیگران ارتباط کلامی است؟

پر واضح است که پاسخ منفی است و ارتباط غیر کلامی در بیشتر مواقع بسیار مهم تر و کارساز تر خواهد بود !

همه شغلها نیاز به فن بیان خوب نیاز دارد و این فن در روابط خانوادگی و دوستانه نیز مه است !

نگاه به زندگی را باید بالا برد و خود را از جایی که هستید باید بالاتر ببینید تا بالا بروید و بزرگ شوید !

خیلی ها از واژه های مانند نوکرم چاکرم مخلصم و ...برای برقراری ارتباط بکار میبرند که شاید در نگاه اول صمیمانه به نظر برسد اما این سمینیت به چه قیمتی تمام میشود و آیا اصاصاً نیاز هست؟

شخصیت فرصت بوجود می آورد و فرصت ها شخصیت انسان را میسازد!

باید برای خودمان شخصیت قائل باشیم و در برخورد های اجتماعی از تمام وجودمان این شخصیت را به نمایش بگذاریم در یک برخورد مهمترین شرط لحظه اول و نگاه اول است تصویری که از ما در ذهن فرد مقابل نقش بسته خواهد شد انسانی با لبخند بر لب شیک پوش و مودب بسیار خوش استیل و خوش کلام بله همانطور که ملاحظه می کنید اول ارتباطات غیر کلامی در ذهن فرد مقابل نقش می بندد و بعد کلامی شاید هرگز در جلسه اول فرصت صحبت هم به شما نرسد مهم نیست مهم تاثیر بسیار ارزنده و شایسته شما در برقرای رابطه غیر کلامی است که از خود به یادگار می گذارند.

بسیاری از آدمها نظیر هنرمندان و ورزشکاران در مقطعی از زمان خوب درخشیده بودند اما به دلیل عدم حضورشان و یا کمرنگ شدن در جامعه یا همان شبکه های اجتماعی دیگر حتی نامی از آنها نیست چرا؟

یکی از دلایل مهم عدم حضورشان در شبکه های اجتماعی و یا ساده تر بگویم نداشتن ارتباط با دیگران است !

کم نیستند افرادی که بیش از شصت سال سن دارند اما کارشان را در شبکه های اجتماعی شروع کرده اند و از کار های ساده حتی از راه داستان گویی با مخاطبان خود ارتباط برقرار می نمایند ،معرفی یک کالا و یا بیان تجربیات خود و این میشود خمیر مایه ارتباط با مردم و اگر آموزش لازم را هم ببینند می توانند از این راه با همان گوشی معمولی و سادهای که این روز ها همه در دستشان است کسب و کاری را برای خود راه اندازی نمایند.

صحبت از آموزش شد

این گونه فعالیت ها انتصابی است یا اکتسابی ؟

داشتن صدای خوب را نمی توان به وجود آورد؟

رفتار و گفتار و برخورد های اجتماعی آیا آموختنی نیستند؟

یکی از ساده ترین روش های سخنوری و ارتباط کلامی روش دلفینی است .

دلفین ها به دلیل اینکه مانند انسان ها نفس می کشند هر از چندی باید سرشان را از آب بیرون بیاورند و نفس بکشند در این روش حرکت دلفین به داخل آب و خارج شدن از آب الهام بخش سخنرانان بزرگ میشود و آنها نیز به تنین صدایشان یک ریتم و تنین میدهند تا شنونده از یکنواختی صدایشان خسته نشود .

هدف خود را از پرورش ارتباطات در چند خط بنویسید:

برای چه نیاز دارید که بیانتان را تقویت نمائید؟

ملک شعرای بهار در جایی نوشته بود:

که مردم ایران بیشتر وقت ها بجای صحبت کردن ناله میکنند!

خیلی وقت ها با اشخاصی که روبرو می شویم به دلیل احترام سعی میکنیم کمی آرام تر و با متانت صحبت کنیم ولی طرف مقابل می گوید بلندتر صحبت کنید!

یک تفاوت کلی بین بلند صحبت کردن و بی ادبانه حرف زدن است که به آن نیز در جای خود اشاره خواهیم کرد.

مردم کشور های جهان از روی رفتار و گفتارشان شناخته می شومند آمریکای ها خصوصیت خود رادارند و بشدت تحاجمی و حق طلب هستند نگاهی از بالا به دیگر جوامع دارند و خود را آقای جهان می دانند ،فرانسوی ها زبانشان زبان دیپلماتیک است و بسیار در رابطه شان حساس هستند و اما ایرانیان بشدت پیچیدگی های خود را دارد و چند چهره هستند ایرانیان می توانند در هر شرایطی یک گونه رفتار از خود بروز دهند اما در نهایت به دلایل زیادی محتاطانه برخورد می نمایند.

مردم کوهستانی نشید به دلیل شرایط زندگیشان یک نوع برخورد دارند و دشت نشین ها برخورد دیگری و یا آنها که در کویر هستند بطور کلی آرامتر و مهربانترند و انسانهای حاشیه دریای خلیج فارس به نوعی خونگرم تر هستند خوب یادم هست دوستی در بندر لنگه شهری در حاشیه خلیج فارس به من گفت :ما مردمی هستیم که نگاهمان به دریاست و انتها ندارد!

مردم شناسی به ما می آموزد که صدای بلند بعضی افراد به دلیل شرایط زیست محیطی آنها است و نه پرخاشگری شان ،در بیشتر مواقع رفتار و سادگی برخورد بعضی ها باعث میشود که او را فردی بی ادف فرض نمایم و یا صمیمیتش ما را ناراحت کند اما آموزش و مردم شناسی این رفتار و ارتباطات غیر کلامی را برایمان واضح تر میسازد .

و همین رفتار و گفتار یا تن صدا در کل جهان وجود دارد مردم و ملیت های مختلف و آداب و رسومی مختس خودشان که نیاز به شناخت دارد تا ارتباط بهتری صورت گیرد.

داستان ساده ریشه در صدها سال تاریخ دارد از دست بالا بردن و تکان دادن به نشانه اینکه ما مسلح نیستیم تا اینکه دست میدهیم و اینها همه میشود روابط غیر کلامی که هر انسان کاملی برای رشد بیشترش نیاز به فراگیری آنها دارد.

ما در طول روز از زمان بیداری تا لحظه خواب و استراحت بیشترین وقت را با خودمان می گذرانیم و در این زمان کلی تصمیمات و برنامه ها را در ذهنمان مرور میکنیم که شاید به یک دلیل انجام آن نمی دهیم!

کمالگرایی عافت موفقیت است!

بله ما تصمیم میگیریم کاری را انجام دهیم ولی بلافاصله در ذهنمان شروع به بررسی موارد و نیاز های آن کار می نماییم و در نهایت ده دلیل برای انجام ندادنش پیدا میکنیم و در نتیجه روز که تمام میشود ما هیچ یک از آن تصمیمات ا عملی نساخته ایم!

فرض کنیم در حالت معمولی برای شستن ده بشقاب و قاشق و چنگال در آشپزخانه خانه ما چیزی حدود ده دقیقه زمان بگذاریم که خوب معمولی است اما اگر کمی وسواس بخرج بدهیم و بخواهیم با دقت بیشتری این کار ا انجام دهیم این ده دقیقه تبدیل به بیست دقیقه میشود و نه تنها برای کار های بعدی وقت کم میاریم بلکه دچار دلشوره هم میشویم .وسواس به نوعی نتیجه کمال گرایی است!

پیشنهاد من قانون نصفش را انجام بده است ترس از اینکه امروز میرسیم همه کار هایی را که در برنامه داشتیم انجام دهیم مثلاً ده صفحه کتاب را بخوانیم را با تصمیم اینکه فردا بیست صفحه خواهم خواند تصریح ننمائیم بلکه همین امروز بجای ده صفحه پنج صفه بخوانیم ولی بخوانیم نصبش کنیم و انجامش دهیم فردا بیست صفه را نم توانمی اجرایی کنم و کار ها روی هم جمع می شود و در اندک زمانی غیرممکن خواهد شد!پس قانون نصفش کن را در نظر داشته باشید.

الگوی ارتباط ساده است :

سخنران همگانی مساوی سخنران عمومی است

او فرستنده پیام است و طرف مقابل گیرنده

پیام گیرنده با رفتار و گفتارش پاسخ میدهد بای نمونه در شبکه اجتماعی یک تصویر و یا نوشته حتی فیلم ارسال میشود و بیننده آن با ارسال یک تصویر حتی نمای کوچکی پاسخ می دهد این ارتباط برقرار شده فرستنده کارش را درست انجام داده و گیرنده نیز همچنین !

قوانین ارتباط

در برقراری ارتباط قوانین زیادی هستند ولی ساده ترین آن ها میتواند دادن یک امتیاز و یا هدیه به طرف مقابل باشد .

در دنیای امروز شناخت آدمها بسیار ساده شده چرا که قالباًدر شبکه های اجتماعی حضور دارند و با یک گشت و گزار ساده م یتوانید از علایق او مطلع شوید و یا اگر دسترسی به این موضوع سخت بود لااقل یک هدیه کوچک به رسم ادب برایش تهیه نماید و در برخورد اول تقدیمش کنید بسیار او را تحت تاثیر قرار خواهید داد و او متوجه میشود برای او و زمانی که گاز رعایت ارزش و احترام قائل هستید .

قانون مشتری مداری و جذب مشتری این هدیه و یا امتیاز می تواند تخفیف ویژه ای هم باشد که انگیزه خرید را بالا میبرد.

دوستی برای شروع تجارت با یک کشور همسایه در کنار نمونه کار های تولیدشان که سامیک و کاشی بود سه کیلو توت خشک هم ارسال کرد و پایش نوشت هدیه ناقابل است از محصولات ارگانیک مزرعه پدریم !

خریدار تحت تاثیر این حسن برخورد شایسته سه تریلی بار سفارش داد!

هدیه و محصولاتی که از مزرعه پدریش نبود از مغازه خشکبار فروشی تهیه نموده بود اما میدانست برای برقراری ارتباط این کار شایسته است!

البته این هدیه می تواند یک تعریف ساده باشد و یک حسن برخورد شایسته فردی وارد مغازه میشود از نوع رفتارش و لباسش یا هر چیزی که میتوانید کمی تعریف نمائید اقرار آمیز نباشد که به تنه زدن و یا توهین تبدیل شود با لبخندی گرم و تعارف برای نشستن همین می تواند آغاز یک رابطه و شاید خرید او از شما باشد!

آقایان از شنیدن داشتن ظاهری زیبا خشنود میشوند و خانم ها از اینکه چهره و اندامشان شایسته است !

کمتر برای فروش کالای خود اسرار کنید از موردی بگواید که بین شما و او مشترک باشد ، اگر بتوانید در مسیر گفتگوی خود بیش از هفت بار تایید او را جذب نماید شما کارتان را به بهترین شکل انجام داده اید و جنسیت آن را فروخته اید و در ارتباط با او بسیار موفق بوده اید!

قانون دیگر یک ارتباط شایسته دوست داشتن آدمها است باید مردم را دوست داشته باشید و از روی ظاهر و رفتار اولیه قضاوتشان نکنید، همانطور که گفته شد شرایط محیطی بسیار مهم هستند .

چشم هارا باید شست طوری دیگری باید دید!

قانون طلائی دیگر اینکه هرگز کسی را بالاتر از خود و یا کمتر از خود ببینید او هم انسانی است مانند تو احترام به دیگران احترام برای شما به همراه می آورد .

من میگویم: نادان دانستن دیگران دال بر بی خردی است!

هر شخصی برای خودش شخصیت و جایگاه اجتماعی دارد و لازم است که به او احترامی شایسته و بایسته گزارده شود و فراموش نکنیم ماقبل از اینکه به او احترام بگذاریم به خودمان احترام گذارده ایم.

هر انسانی بیش از هرچیز احترام و یا محبت نیاز دارد چیزی سادهای که سالها پیش گفته شده :

از محبت خار ها گل میشود!

مردم دل درد ندارند بلکه درد دل دارند فقط باید گوشی شنوا و آغوشی محربان داشته باشیم تا در ارتباطاتمان موفق شویم.

برای پیدا کردن یک رابطه قوی با آدمها از همین حالا و همه آدم ها شروع کنیم در هر سطحی از اجتماع ویژه کارگران ساده پاکبان سوپور سرایدار و همه را انسانهای مانند خود بدانیم صمیمانه به آنها سلام کنیم و دست بدهیم و یا در آغوش بکشیم به آنها بفهمانیم که برای ما مهم هستند و ما برایشان احترام قائل هستیم !

نامشان را سوال کنیم از کارشان تعریف کنیم از زندگیشان بپرسیم و دوستشان داشته باشیم و از همه مهمتر به حرفهایشان گوش بدهیم گاهی کنار یک دستفروش کنار خیابان بنشینیم و گاهی برای کارگران داخل خیابان چای و قوه درست کنیم و بیاوریم تا خسته گیشان بدر رود!

زندگی یعنی همین دوست داشتن ارتباط یعنی همین عشق ورزیدن ما نمیتوانیم از دوست داشتن سخن بگوییم اما نام کسی که هرروز خیابانمان را تمیز میکند را ندانم .

یک سخنران وقتی موفق است که بتواند برای همه خوب صحبت کند و با همه خوب ارتباط برقرار نماید در کتاب قرآن سوره به پیامبر اسلام نازل شده که او را برای برخوردش با یک نابینا اندرز میدهد و میگوید تو چه میدانی این فرد نزد ما ارزشش از دیگران کمتر یا بیشتر باشد یا به حضرت موسی در برخورد با آن چوپان ساده گفته میشود برو و از او دلجویی کن او زبان خودش را برای ستایش ما دارد و ما او را این گونه فراوان دوست داریم !

تفاوت وقتی که ما در تنها برای خودمان سایت ها سریع و عالی صحبت میکنیم و زمانی که می خواهیم در جمع حاضر باشیم چه میتواند باشد؟

جز ترس از قضاوت؟

قضاوت کی ؟ قضاوت چی ؟

گفتیم : کار مساوی است با استهلاک !

املای ننوشت هیچ غلطی ندارد !

مسابقاتی که انجام نشده هیچ قهرمان و یا شکست خوردهای مشخص نخواهد شد!

باید صحبت نمود باید ارتباط برقرار کرد و با تجربه ها را بکار گرفت تا هر بار بهتر از بار قبل کار انجام گیرد!

و این موضوعات در یک دسته بندی ساده عبارت خواهد بود از :

استرس

قضاوت دیگران

تپق زدن و سوتی دادن

باور

آگاهی

و مواردی از این دست...

محققین سال 2013 در یک دانشگاه آمریکا اقدام به برگزاری یک تست نمودن از بین 1000 نفر که برای شرکت در یک مراسم دفاع از پایان نامه شرکت نموده بودن تحقیق شد چند نفر دوست داشتن که شخص فارغ تحصیل نتواند پاسخ گوی درستی باشد و در نتیجه آنها به این موضوع بخند و شاد شوند؟

پاسخ فقط سه درصد بود و این یعنی هیچی !

حتی در ایران دوستی سال 1398 تستی بین حضار برقرار کرد که از بین 500 مراجعه کننده در سمینارش چند درصد دوست داشتن او نتواند خود موضوع را مدیریت ماید و پاسخ کمتر از پنج درصد بود !

از نظر روانشناسی آدمها از چیزی که هستند سی تا سی وپنج درصد جذاب تر به نظر میرسند !پس کافی است چهل درصد هم خودمان روی خودمان کار کنیم تا بهتر دیده شویم و این می شود اعتماد بنفس !

باور کنید اگر پانصد نفر شخصی را بشناسند و او فوت کند در بهترین شرایط فقط یکصد نفر برای خاکسپاری او خواهند آمد و اگر هوا بارانی و یا برفی باشد کمتر از بیست نفر می آیند !

پس از قضاوت دیگران در نگران نباشید.

استرس نداشته باشید و بدانید استرس عامل بسیاری از بیماری ها می باشد.

میتوان استرس را در برخورد های اجتماعی به هیجان تبدیل نمود .

یکی از راهای ساده ولی کاربردی بازی و شوخی با مخاطب است که به کاهش استرس کمک میکند و راه دیگرش هم نوی نفس کشیدن و رها نمودن نفس است به نام حرکت اسبی .

دقت کردید مسر های که زمین لرزنده است و هوا برفی چگونه رانندگی میکنیم ؟و یا حتی از ترس زمین خوردن چطور راه می رویم تمام عضلاتمان منقبض و است و گرفته اما تا به نقطه امنیت میرسیم ازرات منبسط و شل میشود و راحت میشویم !

باید در بیشتر مواقع عضلات و اعصابمان را راحت بگذاریم .

وقتی فیلم ترسناک می بینیم چه حسی داریم چقدر آدرنالین خونمان بالا است و هیجان داریم ترس تمام وجودمان را گرفته و اینجا یه آغوش ما را آرام میکند .

نوعی ترسمان را به دیگری انتقال می دهیم ناخواسته وقتی از تو آرامش میگیرم در همین حرکت ساده پس میتوان آن موضوع را با دوستان و محبت درمانی حل نماییم .

هرگز دیر کردنمان را با سرعت بالا جبران نکنیم !

همیشه سعی کنیم کمی زودتر از قرارهایمان حاضر شویم و با آرامش برانیم و زمان را کنترل کنیم سرعت بالا و احله باعث استرس و ترس می شود!

بخش عظیمی از ترس ما در روابط و ارتباطات آن ترس از ندانستن است و این چاری جز آموختن و دانستن ندارد گفتیم همه چیز انتسابی نیست!

یاد بگیرد مطالعه کنید در دورهای آموزشی مختلف بسته به نیازتان شرکت نماید اعتماد به نفستان بالا برود باورتان بالا میرود و به خود باوری می رسید!

و از سندروم دغل باز خود را رها کنید !

این سندرم در تخریب باور های شما بسیار توانا است ،شخصی در دانشگاه رشته خوبی هم قبول شده استخدام شده ولی همیشه میترسم کسی بیاید واز او سوال کند تو چک.وته اینجا هستی و چرا؟

این یک ترس برای لحظه ترس است!

در هرم مازلو به داشتن ها اشاره می شود خانه تغذیه و کار باید فراهم باشد تا به خودباوری رسید این نیز قابل تامل است پرا نباید به خودباوری رسید تا به همه آنچه نیاز داریم برسیم؟

از کجا باید شروع کرد از بوجود آوردن حال خوب است خودباوری ، همیشه گفتیم نمیشه و من میگم :

نمیشه نمیشه!

از هرچی بترسی سرت میاد این را همیشه شنیدم و به نوعی هم باورش داریم پس چرا توکل بر خالقی که ما را خلق کرده و از رگ گردن به م نزدیک تر است و همیشه تا کنون و زین پس یار و یاور ما بوده و خواهد بود نداشته باشیم !

در ذهنمان درست و مثبت فکر کنیم نگیم من میترسم چاق بشم باور کنید که چاق خواهید شود بگوید من دوست دارم اندامی مناسب داشته باشم .نگین من از فقر میترسم بگین من میدانم بسیار وضع مالی خوبی خواهم داشت.

تو هر کاری بگیم میشه که بشه!

باور داشته باشیم ما به دنیا آمدیم که عاشقی و زندگی کنیم همه چیز این جهان در خدمت است.

خیلی ها از حضور در مقابل دوربین میترسند کاری که درمانش بسیار ساده است کافیست لحظه ایستادن در مقابل دوربین خیره به لنز ان برای عزیزترین عزیزان شروع به صحبت کنیم تمام کاربردی و ساده فقط برای عزیزمان صحبت کنیم.

خیلی ها از نگاه کردن به چشم طرف مقابل می ترسند ساهاست به روی طرف نگاه کنید ولی بجای چشمانش به بین دو ابرویش نگاه کنید او فکر میکند به چشمانش نگاه می کنید اما شما در حال نگاه کردن بین دو ابروی وی هستید.

باور کنید دعای پدر و مادر برایتان بسیار مفید است و یا کسی که دوستش دارید و دوستان دارد قبل از حضور در بی مردم و روی صحنه با و تماس بگیر صحبت کن از او بخواه برایت دعا کند تمام بدان که دعای او برای تو کافی است .

تمرین کن در کمترین زمان ممکن موضوع لازم را بیان کنی با صدای رسا و واژگانی کامل و درست و شفاف.

برای خودمان یک رسالت مشخص کنیم و آن رسالت کمک ب دیگران باشد در این حالت از لحظه به لحظه زندگی خود لذت میبریم و همیشه برای خودمان برنامه داریم شعار پیشاهنگان این است:

هر روز لااقل یک کار خوب !

یاد بگیرم در بیانمان موسیقی را لحاظ نمایم و یکنواخت بنوازیم و سخن نگویم که بسیار خسته کننده خواهد شد،یاد بگیرم دلفینی حرف بزنیم نفس بین صحبت ها بد نیست گاهی هم شنونده باشیم در ارتباطات مان باور داشته باشم بخشی از ارتباط کلامی خوب شنیدن است و گوش کردن یک هنر است!

بسیاری از مطالب نیاز به گفتن ندارد و اجازه دهیم طرف مقابل هم زمانی بای بیان نظراتش داشته باشد!

هنر خوب شنیدن را در ذهنمان تقویت نماییم.

سکوت به تنهای معنا دارد و سکوت با حرکات سر و صورت و اندام حتی وقتی نشسته ایم می تواند بشدت به برقراری ارتباط با مخاطب به ما کمک نماید ، نشان دهیم که به طرف مقابل احترام بگذاریم حرف هایش را نه تنها می شنویم بلکه گوش هم میدهیم.

در بیشتر مواقع ما هنوز صحبت طرف مقابل را کامل نشنیدیم می خواهیم پاسخش را بدهیم چرا که لحظه صحبت کردن او به دادن پاسخش فکر کردیم و می گوی ببخشد من یادم میره این را بگم در پاسخ شما!

هر رک گویی رک گوی نیست گاه انتهای بی ادبی و بی احترامی است !

سعی کنیم ترانه ای زیبا را گوش کنی به مرور صدای ما هم لحنی آهنگین می گیرد و حس ما در بیان مطالب زیبا تر میشود.

مکان و زمان و شرایط ا خوب بشناسیم برای نمونه در رستوران و یا کافی شاپ برای صدا زدن گارسون فریاد نزنیم یاد بگیرم که کافیست دو انگشت دست راست مان را به نشانه پیروزی بالا ببریم و آرام بگوییم لطفاً

برای خودمان پرسنال برندینگ درست کنیم و نشان دهیم صاحب یک امضا معتبر هستیم تا به آن شخصی تبدیل شویم که دوست داریم شویم .

شیک و زیبا لباس و آرایش داشته باشیم لازم نیست گران بپوشیم ساده اما زیبنده و شایسته در جامعه حاضر شویم بیشتر برای خودمان احترام به خودمان احترام دیگران را برای ما به هم راه می آورد.

از میکلانژ سوال کردن این مجسمه زیبا را چطور ساختی و او گفت : در تمام مدت من این مجسمه را در دل سنگ همین گونه می دیدم و فقط قسمت های اضافه را تراشیدم!

قسمت های اضافه خود را بتراشید و از بین ببرید تو بسیار عالی هستی و عالی تر خواهی شد اگر به خودت بیندیشی و خودت را دوست بداری!

شاید کلاغها از صدای خودشان خوششان بیاید اما همه عاشق صدای قناری هستند!

شما سعی کن چون قناری در جمع بخوانید!

آواشناسی را بیاموزید و حروف را درست و شایسته بیان نمائید .

کاریزماتیک بودن

پرو پاکاندا و ذهن را بردن به جای که شطرنجی نباشد انسانیت مرز ندارد و همه انسانیم

در کتاب موج سوم داستان زیبایی از یک خانواده فقیر انگلیسی است که بدلیل فقر و گرفتاری مالی تصمیم به مهاجرت می گیرند و تمام زندگی خود را میفروشند درست یک هفته قبل از سفر فرزند کوچکشان بیماری می شود و به همین دلیل کل خانواده را قرنطینه می نمایند و همه با دلخوری از این موضع یاد میکنند و فرزند کوچک را مقصر می شمارند حتی میگویند چه می شد این روز های آخر از خانه خارج نمی شد و ...چند روز بعد خبر می آید که کشتی تایتانیک در اقیانوس غرق شده همان کشتی که قرار بود آن خانواده مسافرش باشند حالا همه از این فرشته کوچک تشکر میکنند و این واقعه را یک معجزه ی شمارند .

پدر خانواده تابلو سر در خانه را برداشت و رویش نوشت:

هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست!

مهاجرت و هجرت در تمام ادیان و بخصوص اسلام سفارش شده یک تصمیم مهم اما چه زیبا در قرآن بدان اشاره شده سوره نسا آیه 97:

این کار یک ریسک است اما لازم است .

همیشه یک درصد با تغییر و ریسک کنار می آیند و در بیشتر مواقع آنها موفق می شوند .

نه درصد بعد از اینکه خیالشان جمع شد و موفقیت این یک درصد را دیدن به آنها ملحق می شوند و در خوشبینانه ترین حالت آنها نیز موفق خواهند شد.

ولی نود درصد بعد از تمام این اتفاقات تصمیم میگیرند که تغییر نمایند و این جاست که برایشان هیچ اتفاقی نمی افتد و ضرر هم میکنند.

در زمانی زندگی میکنیم که تغییرات بسیار سریع اتفاق می افتد و تصمیم گیری ها باید درست و به موقع باشد .

شرکت نوکیا تا سال 2011 بیش از 85%سهم بازار موبایل دنیا را در اختیار داشت ولی کمتر از دو سال بعد فقط 3%از این سهم برایش مانده بود ،مدیر این شرکت وقتی به ناچار شرکت را واگذار میکرد جمله بزرگی را گفت:

ما هیچ اشتباهی نکردیم فقط دیر تصمیم گررفتیم!

حذف نمی شوند اگر تولید محتوا بلد باشند ،بسیاری از هنرمندان ،ورزشکاران و افراد سرشناس هستند که بدلیل کم کاری بطور کلی از ذهن مردم خارج شده اند و کمتر کسی آنها را به یاد می آورد!

هیچ وقت نگویید اگر الان شروع کنم دیر شده!

دیر میشه اگر شروع نکنید!

برای تغییر باید به آنچه میخواهیم باشیم فکر کنیم نه آنچه هستیم!

آوانگارد باشیم !

استیو جوا با نگاه به صفحه گوشی تصمیم میگیرد تلفنی بدون صفحه کلید بسازد و ساخت!

باید باور کنیم ازت نفس ریشه و تنه درخت وجودمان است و اعتماد به نفس میوهای این درخت هستند !

شاید باد بوزد پاییز و زمستان بشود برگ ها می ریزد اما درخت ها پا بر جا هستند!

مثال برای هست که می گوید :

از اسب افتاده اما از اصل نیفتاده !

انسان با اصل و نسب و ساخته شده زمین میخورد اما باز برمیخیزد و می ایستد!

همه ما در گذشته کودکی و نوجوانی یا جوانی زخم ها ای خورده ایم باید ترمیمشان کنیم و دباره شروع کنیم آنچه برای ما بوجود آمده بی شک ما را از گشته قوی تر خواهد ساخت!

مخاطب خویش را بشناسیم و از همان ابتدا با لبخند ارتباط غیر کلامی خویش را آغاز نماییم ،مولانا زیبا میگوید:

بوسه بده خویش را ای صنم

فرض کنید داخل یک اتاق نشسته اید و پشتتان به در ورودی است هر کس وارد شود شما احساس میکنید شخصی و یا اشخاصی وارد اتاق شده اند این سیگنال ها می تواند مثبت و یا منفی باشد بیشتر حس خوبی خواهید داشت اگر خودتان این حس را برای خود بوجود بیاورید.

ما میتوانیم این حس خوب را برای خودمان بوجود بیاوریم و حال خوب را برای خودمان بسازیم.

برادران رایت به پرواز اندیشیدن تا بالاخره پرواز کردند!

ایده پرداز،خلاق و کمال گرا باشید.

همه چیز ها را به شغلتان ربط بدهید تا حس خوبی پیدا کنید و تمرین کنید تا بتوانید به بهترین شکل ممکن خودتان و کارتان را معرفی نماید، نفس عمیقی بکشید و شرو کنید!

با دیدن فیلم های خوب در این خصوص به خودتان کمک کنید فیلمهای مانند جنگجوی درون و یا سریال لایت تو می (به من دروغ بگو)و همچنین خواندن مقاله راز موفقیت از صاحب این قلم را مطالعه نمایید.

همچنین پیشنهاد میکنم زندگی ژان بقوسیان کارآفرین ایرانی را ببینید که مدیر شرکت مدیران سبز است.

ژان بقوسیان توضیح می‌دهد چگونه کسب‌ کار خود را راه‌اندازی کرد و چه موانع و مشکلاتی برای کارآفرینان وجود دارد. همچنین چند توصیه ارائه می‌شود که کمک می‌کند کسب‌وکارتان را بهتر پیش ببرید.

اگر با یک ربات که این روز ها صحبت از هوش مصنوعی و را بکار گرفتن این تکنولوژی در جهان است رو برده شویم واو پاسخ همه سوالات را بداند چه برخوردی شایسته تر است؟

در مقابل همه پاسخ هایش بگوییم بله شاید حق با تو باشد اما طور دیگری هم میشود به موضوع نگاه کرد !

بعضی از آدمها در زندگی ما مثل این ربات ها هستند مدی این هستند که همه چیز را میدانند پس به آنها فرصت دهیم که هر چه میدانند را بگویند و کا بشنویم .

همیشه دنبال متکلم بودن نباشیم گاهی وقت ها با شنیدن بهترین رابطه ها برقرار میشود .

جمله ای دارم که:

گاهی وقتها سود در خوب گوش کردن دادن به حرف دیگران است!

و اما :

هر گز صحبت کسی را قطع نکن و ببین صحبتش حرفش را تائید یا حتی رد نکن!

داستان زیبایی است که مردی ادعای پیامبری می کند و در پاسخ سوال مردم که معجزه تو بعنوان یک پیامبر چیست میگوید من به هر چه بگویم نزد من بیا می آید . در روز مشخصی همه مردم را جمع می کند و به درخت زیرگی می گوید نزد من با سه بار تکرار میکند ولی درخت از جایش تکان نمی خورد و اینجا او نزد درخت میرود و می گوید من پیامبری بی ادعا هستم !

برای داشتن ارتباط قوی گاهی باید بی ادعا بود!

و فراموش نکنیم همیشه اولین راه بهترین راه نیست!

کمی بیشتر بیندیشیم :

اول سود نظری و بعد سود عملی!

به کار بگو ایم کار داریم و خسته گی را خسته کنیم .

یا حق

جعفر صابری

و این شعر بسیار زیبا را تقدیم میکنم.

از همه چیز اندکی باقی می‌ماند… کارلوس دروموند آندراده

٭از همه‌ چيز تنها اندكي مي‌ماند.

از پل بمباران‌ شده مخروب،

از تيغه‌هاي چمن،

از بسته خالي سيگار،

اندكي باقي ماند.

از همه‌ چيز اندكي مي‌ماند.

اندكي از چانه تو،

در چانه دخترت باقي مي‌ماند.

شیشه‌ی لوسیون را باز کن

و رد خاطرات بی‌رحم را

نرم کن.

٭کارلوس، آرام بگیر
عشق همین است که می‌بینی:
امروز بوسه، فردا بی‌بوسه
پس فردا، یکشنبه است و
هیچکس نمی‌داند حکایت دوشنبه چیست.
نه جان سختی ثمری دارد، نه خودکشی.
اما خود را نکُش، خود را نکُش.
تمام و کمال، خود را نگهدار برای عروسی
گیرم کسی نداند آیا و کی خواهد بود.

پسرم کارلوس

((کارلوس دروموند آندراده))

دکتر جعفر صابری یک بار برای همیشه

دکتر جعفر صابری

بنام خدای بخشنده مهربان

یکبار برای همیشه

بیشترین افسردگی ما آدم ها از حس مسئولیت پذیری ما سرچشمه میگیرد و این حس مسئولیت پذیری ریشه در کودکی مان دارد وقتی در شرایطی قرار می گرفتیم که برای خاموش کردن آتش اختلافات و ناراحتی ها به دنبال راه چاره بودیم و راهی جز معرفی مقصر نبود و ما حاضر بودیم برای نجات دیگران مسئولیت را بپذیریم و اینگونه شخصیت خود را پرورش دادیم تا امروز که خود را ناجی همه می دانیم و می خواهیم همه ی کار های روی زمین مانده را انجام دهیم ،حتی اگر دها پزشک روانشناس و یا مشاور به ما توصیه کنند که بهتر است کنار بکشیم ما می خواهیم همه کارها را به هر قیمتی خودمان انجام دهیم و این نوع نگرش باعث میشود اطرافیان ما و بخصوص نزدیکانمان حس مسئولیت پذیری را در خود از دستا بدهند و آنها نیز آدم های لا عبادی و غیر مسئول پذیری شوند .

مادرانی که فرزند بزرگ خانواده بودن در اولویت هستند البته فرزندان میانی و حتی کوچکترین فرزند خانواده هم ممکن است دچار این بیماری شود اما بیشتر فرزندان بزرگتر قربانی هستند البته فرزندان پسر نیز آمار زیادی را در بر میگیرند.

اینکه ما تصمیم میگیریم مسئولیت پذیر باشیم یک بحث است که صد البته بسیار عالی هم همست اما مسولیت ها تعریف شده هستند و اندازه دارند .

مادر به دلیل علاقه هایش به کار بیرون از خانه و یا وقت گذراندن با دوستانش و یا مشکلات عاطفی تصمیم به جدایی از همسرش را میگیرد و یا فوت شوهر بی یاور می شود در این میان فرزندان نصیب مادر می شوند حالا کار پدر خانواده را باید یک یا چند تن از فرزندان انجام دهند تا مخارج خانه تامین شود .

بخش آسیب های اجتماعی را درنظر نداریم وب موضوع آسیب عاطفی و روانی فرزندان را دنبال می کنیم این جا این شخص نا خاسته تا آخر عمر اگر درمان نشود یک بیمار افسرده خواهند ماند و بدترین حالت این بیماری این است که او هر چقدر هم تلاش میکند تا به دیگران خدمت نماید باز هم یک بازنده است و نتوانسته کار مورد علاقه اطرافیانش را به نتیجه برسانید آنها همیشه او را مقصر میدانند که در کارش قصور نموده و جالب این که او نیز خود همین نظر را دارد!

توان با شوق کوهی را زجا کند

فسرده خار نتواند ز پا کند

گل افسرده را آبی نباشد

دل افسرده را تابی نباشد

به خود این کار را مشکل توانم

وگر بتوان ز شوق دل توانم

در این کار ار دلم گیرد ثباتی

نگیرد جز به اندک التفاتی

این فرد همیشه بیمار است و بشدت افسرده حتی اگر در جمع بگوید و بخندد و شوخ باشد اما از درون نابود شده و بسیار تنهاست او هیچ دوست واقعی ندارد دوستان او همه از نظر سن و سال از او بزرگتر هستند و نگاهشان به زندگی نگاهی عمیق است و او خود را بزرگ می داند تمام فعالیت ها و اندیشه هایی که باید بطور طبیعی در زمان خودش حاصل و اجرا شود برای او زود تر او یا بطور کلی اصلاً اتفاق نمی افتد بلوغ ذهنی او زودتر بوجود آمده و او متوجه گذر زمان نیست روابطش با همسر و فرزندانش متفاوت است او همسرش را درک نمی کند و این را برعکس می دادند که او را درک نمی کنند و فرزندانش را در حد نوجوانی و جوانی خود میبیند و بطور کلی آنها را بزرگتر از سن و سالشان می داند.

بیماری این آدم به همکارانش نیز سرایت میکند و در روابط اجتماعی خود نیز دچار مشکل است او در قلبش وذهنش مردم و جامعه را مقصر می داند و همیشه به دنبال دردها و گرفتاری های موجود است و کمتر از زندگی خود در لحظه لذت میبرد، اگر به تفریح می رود و باید خوش گذراند نگران عزیزانش است که آیا به آنها نیز خوش میگذره هزار یای دیگر این گونه افراد برای افسردگی و افسرده ماندن نیازی به تلاش ندارند ژن افسردگی همیشه در وجودشان سرشار است و به سادگی می توانند دیگران را نیز با رفتار و گفتارشان افسرده بسازند، البته بندرت هستند افراد افسرده ای که با نشان دادن شادی هایشان در جمع سعی در مخفی سازی قم و قصه هایشان می آیند اما آنها نیز در جای خودش نشانه های افسردگی را از خود بروز میدهند.

چه باید کرد؟

راه چاره در این سادگی بسیار دشوار است و هماری خود فرد و اطرافیانش را می طلبد برای نمونه حس مسئولیت پذیری دیگران به خصوص نزدیکان را باید بالا بر گاری که سالها به غلط انجام شده و آنها خود بیمار هستند را باید از درمان ایشان شروع کرد ور هایی را برای شناخت زندگی و مسئولیت پذیر برای همه افراد خانواده باید بوجود آورد برای نمونه اگر فرزند خانه تصمیم به نگهداری یک حیوان خانگی را دارد باید کلیه مسئولیت این کار ا بر دوش خود بگیرد، و یا اگر هر کدام از افراد خانواده می خواهند شرایطشان را تغییر دهند باید در تامین بخشی از هزینه ها این کار شریک شوند حتی اگر از صحم قسمتی از پول تو جیبی شان باشد.

مادر ها در اینگونه موارد بسیار نقش کلیدی دارند فاجعه است اگر خود مادر بیمار اصلی افسردگی باشد و کار درمان با سختی پیش خواهد رفت !

مادری که تا امروز همیشه حق را به فرزندانش داده و در همه کارها سعی کرده کنار او باشد سخت می توان متقاعد کرد که باید شرایط استقلال فرزندت را فراهم سازی و به او فرصت دهید تا خودش کارهایش را انجام دهد و نگران نباش بگذار او استقلال داشته باشد!

گاه در مان مسئولیت پذیری این فرزندان خود یک دوره بسیار طولانی را میطلبد و در بیشتر مواقع فرزندان با صراحت کلام می گویند شما که نمیتوانستید مسئولیت ما را بپذیرید چرا ما را به وجود آوردید؟

این نوع ادبیات نیز بشدت در افسردگی و تخریب شخصیت والدین مسئول تاثیر منفی میگذارد و بیماری ایشان را تشدید می نماید .

بیشتر این افراد دچار بیماری های مانند قند ، فشار خون و درد های عضلانی هستند.

کمتر می توانند عاشق شوند و درک درستی از روابط عاشقانه ندارند و حتی زن و شوهری دارند آنها با همسرشان بودن را نوعی شرمساری میگمارند و به هیچ عنوان حاضر نیستند عشق و علاقه خود را در حضور دیگران بخصوص فرزندانشان نشان دهند با تولد اولین فرزند روابط جنسی خود را بشدت محدود میکنند و تمام وقتشان را صرف کودکشان می نمایند که همین موضوع در روابط خانوادگی شان آنها را دچار مشکلات زیادی می نماید طوری که قالباً به خیانت طرف مقابل و یا جایی میکشاند!

این گونه افراد بیشتر خود را مشاور و درمانگر می دانند و کمتر حاضر هستند به مشاور و روانشناس مراجع نمایند آنها همه چیز را میدانند و با کسی هم درد دل نمی کنند و اگر هم صحبت کنند نصیحت هیچ کس را قبول نمی کنند .

آنها با فرزندان خود بیشتر درد دل میکنند و این نیز بر میگردد به همان روش قدیمی تربیت والدینشان که موضوعات را با ایشان مطرح می کردند آنها به دنبال یک همراه و یا تائید کننده رفتار و گفتارشان هستند و ناخواسته بدترین شرایط رشد را برای فرزندانمان فراهم می سازد.

چه باید کرد در دل همین ها نفته شده هر بایدی پاسخش در نبایدی است به همین سادگی !

و یک بار برای همیشه باید این بیماری را درمان نمود .

فروغ فرخزاد عزیز زیبا میگوید:

از آینه بپرس
نام نجات دهنده ات را!

یا حق

دکتر جعفر صابری

مودیر موفق دکتر جعفر صابری

​این متن سخنرانی دکتر جعفر صابری در آبان ماه 1398 در باشگاه مدیران موفق آشتی است .

جعفر صابری/متن سخنرانی بنیاد مشاوران آشتی


بنام خدای بخشنده مهربان

سخنرانی:آقای دکتر جعفر صابری
بنیانگذار بنیاد مشاوران دانش بنیان آشتی

سخنرانی:آقای دکتر جعفر صابری

بنیانگذار بنیاد مشاوران دانش بنیان آشتی

سلام

از اینکه توفیق دیدار نصیب من شده تا یک بار دیگر دوستان عزیز قدیمی را ملاقات نمایم و همچنین یاران مهربان که قبول زحمت نموده اند و در این جلسه شرف حضور دارند را زیارت کنم به خودم می بالم ، و امیدوارم پایان این جلسه سراسر عشق و محبت خروجی بسیار عالی برای هر یک از ما به همراه داشته باشد.

کتاب آتوسا را که مینوشتم

احساس میکردم خیلی از جاریم را دارم در اختیار افراد قرار می دهم و امیدوار بودم که بتواند راه گشای ایشان باشد چرا که در این کتاب من چند مقاله نوشته بودم که هر کدام چراغ راهی باشد برای موفقیت بیشتر .

زکات علم نشر آن است

ولذا بعد از فروش بیش از هزار نسخه از آن که به صورت جزوه و نه کتاب مجوز گرفته شده از طرف ارشاد تهیه شده بود ، تصمیم گرفتم که آن را به صورت رایگان نیز در اختیار دوستان قرار

بدم و در شبکه های اجتماعی برای عزیزان ارسال میکردم، معذالک باز تصمیم به چاپ آن گرفتم این بار گفتم مجوز چاپ بگیرم از آنجایی که بیشتر نوشته های من باید قولم سانسور بررویش بخورد حدود دو صفحه از آن باید سانسور میشد که البته مهم هم نبود به اصل مطلب لطمه نخورد!

بعد از مجموعه مقالات آتوسا مجموعه مقالات دیگری را شروع به نوشتن کردم که با نام کاساندا آماده چاپ است ولی مقالات اش مدتی است در سایت من می باشد و قابل دسترسی به صورت رایگان است!

حالا چرا آتوسا و یا چرا کاساندا آتوسا به معنای قدرت و موفقیت است و نام دختر کورش کبیر می باشد و من برخلاف پیشنهاد دوستان که میگفتن اسم این کتاب را سرنوشت من یا نام مقاله اول آن کتاب یعنی بیداری از بیداری بگذار، تصمیم گرفتم آتوسا یا موفقیت و پیروزی بگذارم .

و اما کاساندا نیز همسر کوروش است زنی که بیست وهشت کشور ا در کنار کورش رهبری می کرد، خیلی دوست داشتم نام این کتاب را نیز نام اولین مقاله آن یعنی( قورباقت را بساز) بزارم ولی چون به شدت شبیه نام کتابی به نام قورباقت را قورت بده بود ترجیح دادم که این کار را نکنم حالا مشغول نوشتن مجموعه مقالات بعدی هستم و زین پس تصمیم دارم که نام هر مجموعه که آماده برای چاپ میشود را نام یک از زنان تاریخ باستان ایران زمین این سرزمین مادری بگذارم ، چرا که ما را زنان به دنیا می آورند و زنان و مادران نقش کلیدی در رشد شخصیت و توانمندی ما دارند زن از زاده شدن می گوید و لایق احترام فراوانی می باشند. به افتخار زنان و مادران می ایستیم و کف مرتبی میزنیم.

و اما در کتاب آتوسا مقاله ای دارم با عنوان مبدل که اگر بخواهیم ساد تر، این مقاله را در چند جمله بیان کنیم مبدل همان کاتالیزور است باز هم ساده تر بگویم اگر شما وارد یک ساختمان ده طبقه بشوید و قرار باشد بروید طبقه هشتم اولین جای که دنبالش می گردید آسانسور است و این طبیعی می باشد .

نه فقط در ایران بلکه در همه جای دنیا این طور است .

اما قبول کنید فقط ما ایرانیان هستیم که مطالب واتساپ یا تلگرام را چند خط می خواند و می دانیم چی گفته ! اساساً ما ایرانیان همه چیز را میدانیم هرکدام از ما علامه دهر هستیم و در تمام زمینه ها صاحب نظر هستیم و ساعت ها می توانیم در خصوص یک موضوع کاملاً تخصصی صحبت کنیم !

من مقاله ای دارم با عنوان 99 یعنی ما هیچ کدام حتی 99 هم نیستم ماشاالله همه صد در صد هستیم و هر شغل و سمتی که به ما پیشنهاد کنند با کمال میل می پذیریم .

اما داستان مبدل یا آسانسور یعنی من اینجا در خدمت شما به عنوان آسانسور هستم !

یک نفر دانش پژوه میرود از یک یا چند استاد مطالبی را در طول یک دوره مشخص فرا میگیرد و یا کتاب و مقالاتی را میخواند که به تجربه اش افزوده شود و اگر برای نمونه به او بگوییم این کتاب که خواندی در خصوص چیست ؟ در یک خط توضیح بده ؟ می گوید در باره نحوه درست تجارت و صادرات!

حالا ما همان کتاب هستیم و یا کتابها و مقالات . در خدمت شما مبدلی که شما می توانید با استفاده درست از آن به طبقات بالا تشریف ببرید و موفقیت بیشتری داشته باشید ،به افتخار خودتان که ما را قابل دانستید و تشریف آوردید تا از تجارب یکدیگر بهرمند شویم .

مادر من همیشه با همان سادگی خود میگوید:

دانا همی داند همی پرسد

نادان نه میدونه نه میپرسه

ما چقدر دانا هستیم ؟

ما چقدر میدانیم ؟

صادقانه و در خلوت خود بیندیشم چقدر تا حالا اشتباه داشتیم و با نگاه به گذشته زندگی خود گفتم ای کاش این کار را نمی کردم و یا ای کاش مشورت میکردم و ای کاش !

افسوس نخوریم و مثل یک قمارباز واقعی بگویم به جهنم .

آخرین زیان پانصد میلیونی که دادم دوستی گفت:

داداش سر باشد کلاه بسیار است خودت بدست آوردی پس نگران نباش باز هم بدست می آوری!

دلگرمی داد، چقدر خوبه که آدم گاهی رفیقی کنارش باشه که در سختی ها و شکست ها دلگرمیش بدهد به افتخار اونایی که رفیق های باحال دارند و یا انشاالله رفیق بدرد بخور گیرشون بیاد.

دکتر احمد حلت دوست و نازنین رفیق و همکار گرامی من چند سال پیش گفت : دکتر تمام شمارهای گوشیت را پاک کن و در انتظار باش ببین کی سراغت رو برای خودت میگیره و یادی از تو میکنه!

نمی خوام بگم که وقتی دوستی تماس میگیره و از من کمک یا سوالی داره ناراحت میشم شما هم ناراحت نشید رو به خدا بگین خدا را شکر که من صاحب نظر و تجربه هستم و الهی صد هزار مرتبه شکر که من قابل هستم.

دیدید وقتی در خیابان کسی از شما آدرس می پرسد و شما میدانید چه حس خوب به شما دست میدهد .

همین چند وقت پیش من در خیابانی چشمم به بیمارستانی افتاد که نامش در ذهنم ماند و بعد از بیست روز دیگر در اتوبان ماشینی را دیدم که ایستاده و آدرس میگیرد درست آدرس همان بیمارستان را میخواست و من به او گفتم که باید از چه مسیری برود و او رفت!

چقدر سخته گاهی وقت ها ما در خانواده و دوستان میخواهیم نظرمان را که نظر کارشناسی و کار بلدی و برخاسته از سالها تجربه است را به فردی بدهیم اما او نمی پذیرند، بخصوص فرزندان و یا همسرمان درست همان ها که ما بشدت نگرانشان هستیم و عاشقانه دوستشان داریم!چقدر این لحظه برای فرد فرد ما دردناک است ولی میدانم که نمی توانیم کاری کنیم آنها به ما میخندند و در دلشان می گویند او نمی فهمد.

مقاله ای با نام نزدیک بین نوشته ام که در همین خصوص است!

بگذریم، این ها همان حرفهایی است که در خلوت به خودمان می گویم و افسوس می خوریم البته گاهی وقتها به دوستی می گوییم . که من دوستانه توصیه میکنم به هیچ عزیزی از زندگیتان نگویید چرا که به قول دوستان افغانی :

هر عزیزی عزیزی دارد!

البته مشاور و مشاوره امری الاحده است.

داستان زیبای هست که میگوید روزی شکارچی پرنده زیبای کوچکی را شکار میکند . پرنده به زبان می آید و میگوید اگر مرا رها کنی سه پند به تو خواهم آموخت که زندگیت را متحول میسازد.

شکارچی می پذیرد و او را رها میکند .

پرنده میرود و روی شاخه ای دور از دست شکارچی می نشیند و می گوید هرگز حسرت چیزی را که از دست داده ای نخور! و اما بدان که من در شک خود گوهری گرانبها داشتم که پنج برار وزنم بود .

شکارچی ناله کنان فریاد میزند که نه!

و بعد میگوید پند سوم چیست؟

پرنده بال میشود و میرود و در همان حال میگوید مگر پند اول را فهمیدی که پند سوم را بگویم !

آخه پدر جان چطور یک پرنده با آن کوچکی گوهری بیش از پنج برابر خود را در شکم دارد !

خدا وکیلی چقدر مال باختیم و از همه بالاتر زمان زندگی تان را در شنیدن معاملاتی که همش خند دار است از دست داده ایم .

برای نمونه :

ده بی پول کیش (دلار) موجود است بیست در صدر زیر تابلو بورس!

جداً خنده دار نیست !

یا صد هزار تن آهن ضایعات هست تو انبار موجود حق بروکری هم سی درصد میدهند !

یا بیست هزارتا سوناتا صفر مدل 2008 تا 2012 موجود تهاتر با ملک منطقه یک و دو!

برادر من عزیز من اگه من بیست هزار تا ماشین خارجی وارد این مملکت کردم خودم میدانم چطور بفروشم و لازم نیست شما خودت را به زحمت بیندازید که هزار تا هزار تا برام بفروشید!

چقدر پول نهار و شام و میوه دادی که تو دفتر کار شما این قرارداد بسته شه چند درصد از این قرارداد ها به نتیجه رسیده ؟

چقدر پول موبایل و یا تلفن و یا آژانس دادید رفتید تواین جلسه ها نشستید و پیش خودتان درصد بروکری خودتان را محاسبه کردید .

چقدر معامله ها به دلیل عدم رضایت واسطه ها به هم خورده و بعد معلوم شده خریدار واقعی با فروشنده رفتن یه گوشه با خودشون راحت معامله کردن و هیچی هم گیر شما یا ما نیامده ؟

من میگم :

هر چیزی از نازکی پاره میشه الا حق بروکری که از کلفتی !

یادمان باشد اگر فرزند ما و یا همسرمان به ما میگوید تونمی فهمی یه جاهای هم پر بی راه

نمی گویند!

هیچ چیزی راحت بدست نمی آید اگر راحت بدست بیاد راحت از دست خواهد رفت .بیشتر از هر کسی این را شما میدانید !

شخصی با من تماس میگیرد میگوید دکتر میشه یک مدرک برای من در رشته مدیریت بازرگانی درست کنی ؟

میگم بله به نظر من با توجه به تجربه و سوابق کاری شما این کار امکان پذیر است و مدرک معادل را میتوانیم بعد از بررسی مدارک شغلی و تجربی شما در اختیارتان قرار دهیم .

میگه: فکر میکنید چه مدارکی شامل حال من میشه ؟

میگم: هر ده سال یک مقطع شاید لیسانس و یا فوق لیسانس ، البته شما از نظر ما دکتر هستید!

میگه: نه این که لطف شماست هزینه در رفته من میتونم ادامه تحصیل هم بدهم تا مقطع دکترا؟ یا اگه بشه همون مدرک دکترا را هم بدین خوبه ! به شرطی این که وزارت علوم هم تایید کند!

من چی دارم به این بزرگوار بگم ! جز اینکه با لبخند بگم چشم در خدمتتان هستم .

اولین موضوعی که مرا رنج میدهد این است که این دوست عزیز رسماً یه جورای مدرک خود من را هم زیر سوال میبره و من می مانم که نکنه خود ایشان فکر میکند من مدرکم را رفتم خریدم !

طرف می رود مکه حج واجب هفت بار صفا و مرو مرو رمی جمرات میکند و خلاصه سه روز گرمای صحرای عرفه و شب مشعر را میگزراند تاز می شود حاجی یک دیگه هم میره سفر تفریحی و بهش میگن حاجی !

خال محبوبان سیاه و دانه فلفل سیاه

هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا

مردم دریا کنارومردم دروازه غار

هردو عریانند اما این کجا و آن کجا

به افتخار خودتان که خیل با حال هستید.

یه روز ی من کیف میکردم بهم بگن حاجی زمان جنگ بود و جبهه و بعد دیدم آقای مهندس بیشتر حال میده یه وقت دیدم هرچی عمله هست بهش میگن مهندس! ذوق میکردم بهم میگن دکتر حالا برام فرقی نمی کنه چی صدام میکنند گاهی وقتها سر چهارراه رو موتورم نشستم یک داد میزنه: داداش موتوری برو کنار بزار برم.

بهش میگم :عزیزم چراغ قرمزه توهم که پیک موتوری هستی جانت در خطره نکن کجا با این عجله؟

میگه :بابا ول کن بزار بمیرم بلکه خانوادم دیه ام را بگیرن! من بدبخت مهندسی شیمی دارم شدم پیک موتوری!

به افتخار هرچی پیک موتوری ، چرا که زیر این گرما و یا توی سرما برای بدست آوردن یک لقمه نان حلال تلاش میکنند .

نان حلال همان چیزی که عرض کردم بدون زحمت بدست نمی آید. شعور و دانش ، بینش و آموزش میخواهد .

استیو جا و بیل گیتس و خیلیهای دیگر دانشگاه را ول کردن و رفتن پی کسب و کار در میان شما عزیزان کم نیستن افراد و مدیران لایقی که شاید تحصیلات دانشگاهی ندارند اما به واقع در جامعه میدرخشند .

به افتخار خودتان

راستی تا حالا فکر کردید چرا بیشتر تحصیل کرده ها کارمند میشود و کار فرماه کمتر رفتن دنبال تحصیل؟

همه ی ما جاش برسه میگیم می دانیم و می توانیم اما اگر کمی منطقی باشیم باید بپذیریم که ما همه چیز را نمیدانم .

آیا میدانستید گاهی زیاد دانستن خودش علت عقب ماندن از دیگران و عدم پیشرفت میشود؟

بوعلی سینا در یک جمله می گوید که:

همی دانستم که هیچ نمی دانم .

یا

دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت

یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزار خورشید بتافت

آخر به کمال ذره ای راه نیافت

بله گرفتار مسائل حقوقی میشیم، نمیدونیم چرا زمین میخریم خانه میخریم و یا معامله ساده ماشین میکنیم نمیدانیم چی مینویسم میگیم خوب این قرارداد چاپی بود چرا در دادگاه های ما بیش از 17 میلیون پرونده هست اگه شما نیستید پس کی هست بالاخره فرزند برادر دوست فامیل شما هم گیر یکی از این پروندها هستند به نوعی شما اسیر شدید برادر شما گیر کرده زن و بچش از شما توقع داره پسر شما زن گرفته نه دخترت شوهر کرده حالا مهریه گیرش انداخته و یا پسره دختره را میزنه و ...هزاران موضوع این شکلی!

جنس تولید کردید با خون دل قرض و قوله نمودید چک تان برگشت خورده و ماندید طلبکار آمد سراغتان حقش و میخواد اون بدبخت هم که گناه نکرده اگه مالشو به تو نمی داد امروز سه برابر می فروخت و خلاصه اینجاست که باید بشینی یه گوشه در خلوت بگی عجب اشتباهی کردم کجای کارم غلط بود ؟

پول داری زیاد هم داری اما جرات ریسک نداری! بردی گذاشتی بانک میدونی داری چندرغاز میگیری و باید سود بانکی سی درصدی بدی اما میترسی که دست به پولت بزنی و میگی چه کار کنم! آپارتمان خریدی و دادی اجاره پول پیشش را ماندی چکار کنی ماشین میخری یه درد سر داره بانک میزاری ارزشی نداره میخوای اجاره بگیری طرف بعد از سه ماه اجاره نداره بده! ماهی سه یا چهار میلیون کم نیست در نمی آورد! خودت مستاجری کرایه خانه و دفتر کارت را در میاوری !

حقوق کارمندان را دیر به دیر میدی اصلا میدونی حقوق کارمندان چیه ؟ تا حالا گذرت به اداره بیمه افتاده ؟

آیا میدانید که در سال 16 ماه حقوق باید بدی اما 12 ماه حساب میشود؟ و از طرفی هم درست نیست که حق کارگر و کارمند بندی خدا را ندهید ، چرا که اون برای تو داره تلاش میکند و اگر برایش کم بگذاری بدون شک برات کم میزاره !

چقدر از قوانین کار و تامین اجتماعی مطلع هستید .

یادتان هست که همین چند سال پیش بود با کمتر از یک میلیون تومان هفت روز ترکیه کنار دریا نهار شام و صبحانه نوشیدنی هتل پرواز ترکیش !حالا چی؟ میدونید کف این سفر شد بین چهار تا پنج میلیون تومان این یعنی واقعیت اقتصادی کشور ما!

یادتون هست با کمتر از دویست میلیون تومان شما میتوانستید صاحب یک خانه و اقامت کشور ترکیه بشوید . آن هم به صورت اقساط ! حالا چی ؟

تا حالا شده به این فکر کنید که کسب و کاری در خارج از کشور حداقل همین کشورهای همسایه مثل ترکیه، ارمنستان، آذربایجان ،عمان و یا دبی داشته باشید .

تا حالا به تاجیکستان که فارسی زبان هم هستن فکر کرید یا سفر داشته اید؟

اندیشیده اید که می توانید آینده خودتان را خودتان رقم بزنید و نگذارید دیگران برایتان تصمیم بگیرند ؟

و به نوعی نقشه راه داشته باشید و صبح که بیدار میشید بدونید قرار است امروز چه بکنید و فردا هم چه و بلاخره تا آخر سال چه برنامه ریزی برای خودتان کرده اید ؟

البته به شرط آنکه مشورت و دانشی در کار باشد و بینشی !

در همین خصوص من جمله ای دارم که می گویم:

اول صعود نظری بعد صعود عملی!

و در خصوص حمایت نیز میگویم :

بدون حمایت یعنی حماقت!

شما برنامه کار و بهتر بگم نقشه راه را نوشته اید؟ طوری که هر لحظه اراده کنید بتوانید جای خودتان را در آن بیابید؟

نگران تولید و فروش محصولاتتان هستید ؟و یا مشغول ساخت و ساز و یا حتی فعالیت اقتصادی دارید ؟ می خواهید وام بگیرد و یا شریک انتخاب کند نظرتان با جذب سرمایه چیست ؟

درود بر شما این درسته !

به افتخار خودتان

چرا به فکر خودتان نیستید ؟ میخواین بزارید برای وارث! که بگه کم گذاشت اگه این را میخواهید خودتان میدانید!

نمیگم به فکر آینده فرزند و همسر و یا اطرافیانتان نباشید میگم شما به دنیا آمده اید که زندگی کنید تلاش میکند که زندگی کنید نه جمع کنید.

دوستی با من تماس گرفت و از من خواست تا قیمت عطر های تولیدی من را بداند گفتم بین 1200000 تا سه میلیون تومان البته 400 تا 500 هم داریم معمولی است!

گفت: چقدر زیاد! بعد تماس میگیرم و قطع کرد من میگم خدمت شما فقط سیصد تا پانصد هزار تومان هزینه رفت و آمدو طراحی جلد یک شیشه عطر می شود .

این آدم این کاره نبود !

کارخانه رولز رویس و یا رولکس یا فرتکس تولید انبوه ندارد اما تبلیغات دارد ، ولی تولید محدود است.ُ افرادی که برای خودشان هزینه میکنند . قرار نیست شما برای خودتان رولز رویز بخرید اما چه اشکال دارد یک عطر دو یا سه میلیونی برای خود یا دوست عزیزتان بخرید و به او هدیه دهید ؟

جمله ای از والت دیزنی ،کاریکاتوریست انیماتور، صداپیشه ،تهیه کننده و کارآفرین آمریکایی است که می گوید :هرچی بیشتر خودتان را دوست داشته باشید کمتر شبیه دیگران می شوید و این امر است که شما را منحصر به فرد می کند.

دوستی من را برده ساندویچی و میگه دکتر فلافلاش حرف نداره!

دقت کنید حتی حاضر نیست من انتخاب دیگری جز فلافل داشته باشم!

این آدم میخواد با زندگیش چه کند؟ ماشین شاسی بلند نیم میلیاردی سوار میشه اما ته سیگارش را از پنجره بیرون میندازه ! به نظر شما این آدم به شما حق بروکلی میدهد ؟

خیلی ها یک کارت ویزیت برای خودشان درست میکنند که آخر قیمتش دویست هزار تومان است و میگه شماره تلفن من 0936! نه اینکه خط اعتباری بد باشه اما برای کسی که کار اقتصادی میکنه باید یک چیزهای اهمیت داشته باشه .

ماشین خیلی مهمه خانه مهمتر و لی ظاهر از همه مهمتر است !چقدر به ظاهر خودتان میرسید .

دوستی صاحب بهترین برند چرم کشور است روزی به او گفتم شما حداقل یک کیف چرمی از کار های خودتان دست تان بگیرد !

بد نیست یاد بگیرم اگر جای رفتیم حداقل یک خودکار از مجموعه خود به میزبان هدیه دهیم و این نشان شخصیت ما است که برای این ملاقات ارزش قائل بوده ایم ... میزبان نیز به مهمان هدیه بدهد تا یادش باشد که با کی در کجا و به چه منظوری ملاقات داشته حتی اگر مهمان وظیفه خود را درست انجام نداده باشد!

در یک ا ز پلانهای فیلم جدای نادر از سیمین ،بازیگر زن میگوید اون که نمیداند تو پسرش هستی و مرد میگوید من که می دانم او پدرم است!

چرا ساعت و انگشتر و یا لباس بدلی ! خودت که میدانی این بدل است !یک درصد فکر کن طرف مقابل خودش این کاره باشد چی فکر میکنه وقتی تو میخوای بهش بفهمونی که ساعت اصل !

من میخواهم بگویم:

در دنیای مجازی باش اما واقعی باش

کم باش اما واقعی با ش

با فالور های دروغکی زندگی نکن

در بازار کسب و کار حرفی بزن که بتوانی اجرایش کنی

چیزی را بنویس که پاش وایسی

و مطلبی را که امضا میکنی از ته اش مطلع باش.

وگرنه مشورت کن

نترس !

یه چیزای هست که بهش میگن اتیکت در واقع این واژه فرانسوی است ، بد نیست بدانیم خیلی چیز ها را در بر می گیرد از نشستن تا حرف زدن و بطور کلی کسب و کار را در بر میگیرد !

خیلی ها میگن ما می دانیم ولی نمی دانند که روش درست کسب و کار در دنیای امروز خیلی تغییر کرده و ایشا ن اصرار دارند که به همان روش های گذشته کار کنند .

چرا بعضی ها کمتر کار میکنند ولی بیشتر در میاورند و برعکس خیلی ها هم بیشتر سرمایه می گذارند و هم بیشتر تلاش میکنند اما کمتر سود میکنند ؟

چقدر با واژه فرد حقیقی و یا حقوقی آشنا هستیم و تفاوت این دو را چقدر می دانیم؟

چقدر از بار جایگاه قانونی این دو مطلع هستیم ؟

با واژه ورشکستگی روبرو شده اید؟

طرف میره یک ماشینی میخره بالای یک میلیارد داره، مفت چنگش! آن هم ماشینی که خارج از ایران یک دهم همین قیمت را دارد، میگی چرا میخری ؟میگه جلو چشم مردم بد است باید داشته باشم و بعد همین کارخانه دار و یا صاحب بیزینس ،چکش برمیگرده ،میندازنش زندان و با همه داشته هایش دربدر دنبال یک مغازه دار یا کاسب هستند که بیاد ضامنش بشه یک کارمند دولت می تواند صاحب یک کار خانه چند میلیاردی را از رسوایی نجات دهد!

میدانید اگر یک مغازه سه در چهار که شهریار داشته باشید که پای مرغ بفروشد می تواند ضمانت یک کارخانه دار و مزرعه دار را بنمایید اما خود این شخص نمی تواند سند کارخانه و یا کارگاه اش را ضمانت بگذارد!

میدانستید اگر با یک شرکت قرارداد ببندید و بعد معلوم شود این شرکت ورشکسته شده و طلب شما ده میلیارد باشد نمی توانید از آنها بگیرد چون سرمایه ثبتی آنها فقط یک صد هزار تومان است!

دانستن همین چیز های کوچک و بی ارزش گاهی میلیارد ها شما را نجات میدهد !

دکتر پرویز غریب پور دوست نازنینم در سالها پیش مسئول روابط عمومی فرهنگسرای بهمن شده بود من با او ملاقات کردم و ابتدا اسم کامل و بعد شماره تماس و بعد آدرس مرا و بعد از جایی که آمده بودم را پرسید و در دفترش نوشت !

چون آدم محققی بودم و یا بهتر بگم هستم از ایشان سوال کردم : شما که اسم من را میدانستید و اطلاع داشتید از کجا آمده ام چرا این قدر دقیق پرسیدید و نوشتید !

گفت من نام شما را میدانستم و معرفی نامه شما را هم دیدم اما بد نیست بدانید بیشتر آدمها در جلسه اول و دوم تا 95 درصد راست حرف میزنند و از جلسه دوم به بعد می روند در پی ظاهر سازی و اگر در همان جلسه اول سوال کردی خانه و محل کارش و شماره تماسش چیست او دستش را به تو می گوید و در غیر این صورت اگر حتی یک درصد با او به مشکل خوردی هیچ آدرس و ردی از خود برایت نمی گذارد و در نتیجه تو باید بدوی دنبالش تا ببینی درست بود یا نه!پس همان جلسه اول یه بیوگرافی کامل تست شخصیت و رفتاری از طرف مقابل برای خودت داشته باش.

خیلی ها نیروی انسانی استخدام می کنند، البته بجز آنهایی که فقط منشی استخدام میکنند! وقتی کسی میخواهد کارمند استخدام کند باید رفتار شناسی بداند و تجربه این را داشته باشد که چه برخوردی در جلسه اول باعث ماندگاری و حرف شنوایی آن نیرو می شود !

این یک علم و دانش است و به هیچ عنوان تجربی محض نیست !

دانستنی های حقوقی شاید برای شما مهم نباشد اما در اندک زمانی متوجه میشوید که زندگی تان را متحول میسازد .ارتباط با آدم ها و تیپ شناسی و زبان بادی لنگویج یک علم است !

اطلاعات فرد را حتماً جای سیو کنید و قرار ملاقات ها را برای خودتان بنویسید و صورت جلسه داشته باشید و بدانید همین صورت جلسه های ساده می شود نقشه راه و روش کار، و بسیار مهم است.

وای از آدمهای که می گویند یادمان می ماند و در جلسه هیچ یادداشتی برمی دارند !

من میگویم :

ارزش هر نوشته کم رنگی از هر ذهن پور رنگی بیشتر است!

طرف می آید و ساعتی هم مینشیند از هر دری صحبت می کند و می رود ما توقع داریم اتفاقی بیفتد ! قرار است با برخورد من با این فرد صاحب ثروت شویم !

شما فکر میکنید قرار های در منزل و یا کافی شاپ یا قهوه خانه نتیجه بخش خواهد بود! چند درصد نتیجه گرفته اید ؟

فکر میکنید چند درصد از قرارهای ملاقات در ساعت های غیر متعارف نتیجه بخش خواهد بود ؟

خیلی وقت کم داریم !

چه برای زندگی کردن و چه برای کسب درآمد بیشتر !

همه شما میدانید بدن انسان یک سیستم خداداد دارد که خودکار عمل میکند و برای نمونه کافی در بیست و هشت روز عادت کنید که ساعت شش بیدارشوید و یا ورزش کنید یا نماز اول وقت بخوانید تمام! فقط کافیست در این مدت مراعات کنید دیگر بدن عادت میکند و به خصوص عادت کنید که ورزش را در هر شرایطی داشته باشید و دنبال کنید من که میگم ورزش فقط ورزش باستانی حسابی آدم را درست میکند.

از فرصت ها باید استفاده کرد و زمان را باید مدیریت کرد، بدون شک اگر کمی با دقت به موضوعات اطرافمان توجه کنیم متوجه میشویم که چه فرصت های را برای کسب درآمد داشتیم و به راحتی از دست داده ایم .

تجارت ، صنعت ، کشاورزی حوزه فرهنگی به خصوص خیریه ها عالیه، مگه نمی خواهیم کار خیر کنیم مگر نمی خواهیم مدرسه سازی کنم ؟

سیستم های تبلیغاتی عوض شده دیگر در دنیا خیلی چیز ها عوض شده حتی پپسی و کوکا هم نامشان را از حروف درشت به ریز تبدیل کرده اند!

تبلیغات نباید مستقیم باشد! نه اینکه بد است بلکه بی نتیجه است! تلویزیون ،تراکت ،ایمیل زدن کم جواب میده دنیای اینترنت است!

من تعجب میکنم بعضی شرکت ها و حتی افراد سایت ندارند بعضی هم که سایت دارن به روز رسانی نمیشه ! رنگینگ یک هنره مگه میشه آدم دست فروشی کنه داد بزنه نمیشه بشینی تا مشتری بیاد سراغت باید بدوی دنبال مشتری ،این که یکی راحت پول در میاره به همین منظور است.

رستوران بسیار عالی تاسیس میشود دو سال بعد خاک مرده ریختن جواب نمی ده چرا چون کار تبلیغاتی نکردی میگه ما مشتری خودمان را هم داریم ! مگه اشکالی داره یک کارخانه دوتا بشود؟ یک خونه سه تا بشود؟ سه ماشین ده تا بشه! مگه پول درآوردن بده که میگی نه ما نیازی به تبلیغات نداریم باید کار را گسترش بدی ما اینجا هستیم تا با هم و کمک هم کارهایمان را رونق دهیم .

میخوای چیکار کنی؟ چرا نمی روی یک مسلمان خوب سرتو بعد از اصلاح بشوره سشوار بکشه و ریشت را انکار کنه ،چرا تو خونه رنگ به موهات میزاری مگه نمیخوای دیده بشی آن لباس قشنگه مال تو است ! تو باید بپوشیش و زندگی کنی چرا خودتو سر کار میزاری و به خودت دروغ میگی چرا راحت سرطان میگیری و یا راحت قلبت درد میگیره ،اوره، فشار خون و اینا نتیجه اینکه میخوای نادانسته همه چیز را بدست بیاری و مدیریت کنی و دقت نداری که دنیای مدیریت کاملاً تغییر کرده.

در واقع برنامه بنیاد مشاوران آشتی برای همکاری با شما در خصوص تمام مسائل خدمتتون عرض شد

امیدوار هستیم این توفیق همکاری شامل حالمان گردد.

ذائقه ها عوض شدن و مردم دیگر مثل سابق نیستن جوانان حلقه در بینی میکنند و مردم تبلیغاتی را نگاه میکنند که اساساً درآن جنس مورد نظر دیده نمیشود !

میروید دفتر دوستتان و یا مهمانی میزبان می پرسد چی میل دارید چای ، قهوه و یا نسکافه شما میگین فرقی نداره! فرقی نداره؟ چطور چای با نسکافه و یا قهوه فرقی نداره؟

به خودمان بیاییم ما اینجا هستیم تا یک چیز را با هم دنبال کنیم آن هم تغییر روش در سیستم مدیریت است .

پنجاه شرکت مطرح دنیا را بررسی کردن تا معرفی بهترین ها باشند مایکروسافت در این جمع نبود مدیران مایکروسافت گفتن چرا از ما قوی تر کدام شرکت است توضیح دادن اولین شرط موفق بودن این است که شرکت عمری بیش از پنجاه سال داشته باشد!

چرا تویوتا و یا سونی و یا جنرال موتورز موفق است چون مدیرانش هر روز بروزرسانی می کنند مدیر بنز مدیر بنزه چون دنبال یادگیری و تجربه است کدام از ما بخش روابط عمومی و بین الملل داریم که ما را به دنیا معرفی کند؟ کدام از ما هر سال حداقل یک بار برای دوستان و پرسنل جشن میگیرم و شادی میکنیم که سالگرد تاسیس کسب و کارمان است .

چرا می ترسیم جنسمان را تضمین کنیم چرا خودمان را اثبات نمی کنیم ؟چرا می ترسیم بیمه بشیم و بیمه را یک کار زائد می دانیم مگه مرگ حق نیست چه اشکالی داره بیمه عمر باشیم و یا چه اشکالی داره شغلمون را بیمه کنیم !ما بطور کل چقدر صنعت بیمه را میشناسم ؟

می دانید بیمه عمر چیست؟

و مرگ هم حق است !

چرا به کسب درآمد های ارزی فکر میکنیم ؟و به بازار های اطرافمان توجه لازم را نداریم؟

پول نداریم! تولید نداریم ! زبان که داریم !ایده که داریم این همه کارخانه راکت ! طرف کارخونه داره که می تواند سه شیفت کار کند اما یک شیفت کار میکند و آن هم با یک سوم کارگر ! میگوید ما نیروی کار و امکانات و سرمایه اولیه نداریم! عزیزم نیروی کار و امکانات و سرمایه دوستت را به کار بگیر و مشارکت کن !

این روز ها

یا ایده دارید سرمایه ندارید

یا سرمایه دارید ایده ندارید

و یا سرمایه و ایده دارید

شما کدام یک هستید ؟

چرا ما با واژه مشارکت مشکل داریم میگیم اگر شریک خوب بود خدا برای خودش درست میکرد این که کفر است. خدا می فرماید : شما باهم مشارکت کنید من هم شریک میشم و برکت به کسب و کارتان می دهم چرا با نیت درست کار را شروع نمی کنیم شراکت یعنی مساعدت و تعامل و همکاری تا مرگ برای مشارکت طولانی مدت مشکل دارید؟ خوب میشود روی یک پروژه مشارکت کنید با یک قرارداد سفت و محکم که یک وکیل کاربلد بنویسه تا حق هیچ یک از طرفین از بین نرود .

ما اینجا جمع شدیم تا با هم همکاری کنیم جماعتی که از بهترین مدیران و موفق ترین افراد جامعه هستند جماعتی که علی رغم بینش و دانش و هوش سرشار آن در موارد اقتصادی و فرهنگی امروز تشخیص دادن بهتر است در این نشست شرکت کنند شما بسیار متفاوت هستید و بسیار مقتدر پس لطفاً بایستید و به افتخار خودتون کف مرتب بزنید و با هم بخوانیم:

ای ایران ای مرز پر گهر

سرود ای ایران خوانده شود

ممنون از شما ابتدا در خصوص کتاب های آتوسا و کاساندان عرض میکنم اگر دوستی تمایل به داشتن این دو جواهر گرانبها دارد می تواند ثبت سفارش کند و همکاران من این زحمت را میکشند .

اما مورد اصلی من و تیم همکارانم که بدون شک شما نیز می توانید به عنوان کارشناسان و مدیران لایق این بیداد با ما همکاری نماید.

با عقد یک قرارداد خرید خدمت یک ساله در خدمت شما خواهیم بود! دقت کنید هزینه یک سال مشاوره در تمام زمینه ها حتی خانوادگی و تحصیلی درباره فرزندانتان تنها برای یک سال ده میلیون تومان است یعنی حدود ماهی هفتصد هزار تومان نصف حقوق یک کارمند ساده !اما اگر امروز همینجا پیش پرداخت عقد قرارداد یک ساله را با بنیاد مشاوران دانش بنیاد آشتی ببندید شامل پنجاه درصد تخفیف خواهد شد و فقط با پنج میلیون تومان که ابتدا سه میلیون تومان نقدی و الباقی در سه قسط دریافت خواهد شد ما مشاور شما می شویم و هر هفته یک جلسه دو ساعته در خدمت شما هستیم و در ساعت اداری همیشه پاسخگو و مشاور شما و در کنارتان تا برای گرفتن وام ، نوشتن پروپوزال کاری و یا همان نقشه راه و هر قراردادی که مورد نظرتان است حتی قرارداد خرید ماشین یا خانه و یا اجاره ملک و ثبت نام فرزندتان از مشاورین ما بهره مند شوید !

ما در کنار شما هستیم تا شما هیچ دغ دغه کار و شغلی نداشته باشید و بتوانید با خیال راحت سرمایه گذاری کند ما تصمیم هایتان را برایتان بیمه میکنیم و ضمانت می دهیم یا حرف نمیزنیم و یا حرفمان را ضمانت می کنیم تا سود شما تضمین شده باشد .

نکته مهم این است که شما در پایان یک سال بدون شک بیش از این رغم در مشاوره با ما سود خواهید کرد و لی چنانچه از این مشارکت راضی نبودید بدون هیچ قیدو شرطی ما کل مبلغ شما را باز می گردانیم !

در صورت تمایل کافی است تا مبلغ پیش پرداخت قرارداد را به همکارانم تحویل دهید تا یک سال گارانتی خدمات ما را داشته باشید.

ضمنا” با عنایت به اینکه ما بشدت نیاز به مشارکت و مشاوره شما داریم ، از امروز شما نیز میتوانید با تکمیل فرم همکاری عضو افتخاری این بنیاد شوید و حکمی نیز برایتان صادر میشود در صورت تمایل برای بررسی و مشاوره های مختلف مبلغ پورسانت خود را از بنیاد دریافت خواهید کرد.

پس با خیال راحت از مشاوره با ما بهره مند شوید .

و بدانید اگر یک سال با ما همکاری کنید یک عمر کسب تجربه کرده اید و شاید سال بعد دیگر نیاز به ما نداشته باشید .

شما میدونید چطور از مغزها بهره مند شوید و این هم همان بهره مندی درست است از سواد و تجربه دیگران به نفع خودتان .

همان بحث مبدل است که در زمان و انرژی و سرمایه شما بسیار موثر خواهد بود .

کار ها را به ما بسپارید و راحت زندگی کنید به این فکر کند که چطور بهتر بفروشید و یا بخرید و یا سرمایه گذاری کند کجا سفر کنید و با کی معامله کنید ،این کار را با ما تجربه کند و نتیجه آن را ببیند .

عزیزانی که در بخش های کشاورزی ، صنعت ، تجارت و فرهنگی ثبت نام کرده اند میتواند بعد از عقد قرارداد با ما در جلسات تخصصی اولین تجربه مشاوره با کارشناسان ما داشته باشند . در خدمتتان هستم و ضمانت در پایان از حضور ارزشمند شرکت های و موسسات و همین طور عزیزانی که بواقع مدیران درخشانی بوده و هستند قدردانی میکنم و به رسم تقدیر و تشکر هدایای را نیز تقدیم ایشان میکنم .

تا یادم نرفته گواهینامه بین المللی و همین طور حکم عزیزان در کمتر از یک هفته دیگر حاضر است که به حضورتان تقدیم می شود .

به امید دیدارتان در محل کارتان!

یا حق

جعفر صابری

کارمند خوب  دکترر جعفر صابری

دکتر جعفر صابری

کارمند خوب

وقتی صحبت از کارمند خوب میشود همه به دنبال کارمند بد هستیم !

باید بطور کلی کارمند بد را از ذهنمان پاک نماییم ، چرا که ما کارمند بد نداریم بلکه کارمند خوب ،کارمند خوب تر ، کارمند عالی داریم ! انتخاب با خود ماست که کدام کارمند نصیب مان شود .

اگر بهتر بخواهم بگویم ما کارگر و کارمند نداریم بلکه همکار خوب یا همکار خیلی خوب و یا همکار عالی داریم !

نظر شما چیست؟

چند سال پیش دوستی از رفتار کارگرانش شاکی و ناراحت بود من به او گفتم :

چند سال است که کسب و کار ات را شروع کرده ای؟

روز های اول چند کارگر و کارمند داشتی؟

خانه و محل زندگی تو کجا بود؟

حالا خانه و محل زندگی تو کجا است؟

چه تعداد از کارگران و کارمندان قدیمی هنوز در گروه همکاران تو هستند؟

تا چه میزان از شرایط زندگی آنها مطلع هستی؟

چه امکانات رفاهی برایشان فراهم کرده ای؟

و خلاصه یک سری سوالهای از این دسته که او با لبخند گفت جدی میگی من از تو کمک میخواستم ولی گویا تو نماینده کارگران هستی ؟

گفتم نه برعکس من طرفدار کارفرمایان هستم کارگر که پولی ندارد به من بدهد سرمایه دار ها حقوقم را میدهند واز طرف دیگر من از قرآن کتاب مسلمانان آموخته ام آنان که میدانند با ا«ان که نمیدانند برابر نیستند .

این بدان معنا نیست که کارگر و کارمند نمی داند بلکه وقتی شخصی به خودش جرات می دهد تا مدیریت کار ها را بدست بگیرد و مسئولیت پذیر می شود باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد !

خاطره ای از امیر عباس هویدا نخست وزیری که بیش از دوازده سال ریاست ولت را برعهده داشت تقدیم حضورتان می کنم .

امیرعباس هویدا پس از تکمیل تحصیل و آمدن به ایران به عنوان یکی از مدیران ارشد شرکت نفت مشغول به کار شد رفتارش با دیگر مدیران متفاوت بود او کمتر خودش راساً تصمیم می گرفت و با طرح موضوع فرصت دادن نظر دیگران حتی کارمندان و کارگران را میداد مدیران دیگر با این روش کار مشکل داشتند او بی تفاوت به این نظرات یک روز بجای حضور در نهار خوری مدیران وارد غذاخوری کارکنان و کارگران شد ابتدا همه ساکت شدن و به او نگاه میکردن ولی بعد از تکرار این کار موضع برای همه معمولی شد و او توانست از نزدیک با مشکلات کارکنان آشنا شود او تصمیم گرفت برای ارتقای علمی و فرهنگی همکاران ماهنامه ای را با عنوان کاوش چاپ کند مجله ای که بهترین نویسندگان و روشنفکران را برای تهیه مقاله بکار گرفته بود هویدا از نویسنده و متفکری مثل جلال آل احمد دعوت کرد تا به میان کارگران برود و از نزدیک مشکلات را لمس کند . هویدا از شخصی مثل احسان نراقی که زیاد مورد تایید نظام شاهنشاهی هم نبود دعوت کرد که مشاورش باشد و در مناطقی از شمال کشور اردوگاهی برای فرزندان کارکنان شرکت نفت تاسیس نمود و از شخصی که مخالف رسمی نظام پهلوی بود و در بین مدیران شرکت نفت هم جای نداشت دعوت کرد تا مدیر این اردوگاه شود منوچهر پیروز در کارش بسیار شایسته عمل کرد و نتیجه این مدیریت ها اورا به نخست وزیری کشور کشاند.

سه چریک محکوم به اعدام که کشور عمان را ساختند!

یوسف بن علوی یکی از سه فرمانده چریکهای جبهه ظفار بود. وقتی که شاه ایران به ظفار لشکر کشید و جنبش ظفار را محاصره کرد ، رهبران دستگیر شدند. قابوس تازه شاه شده بود. رهبران ظفار حکم اعدام گرفتند و هر سه حکم را پذیرفتند و به پشیمانی روی نیاوردند. یکی دانشجوی علوم سیاسی که در لندن تحصیل کرده و به ظفار باز گشته بود همین یوسف بن علوی بود که سالها وزیر امور خارجه عمان شد . و یکی هم دانشجوی اقتصاد بود که در ٣٠ سال گذشته برنامه ریزی اقتصادی و سیستم بانکی عمان را مدیریت کرد و دیگری در آموزش و پرورش، که آن را نوسازی و مدرن کرده و آموزش زبان انگلیسی را از دوران ابتدایی اجباری و مجًانی کرد.

سلطان قابوس قبل از اعدام (درست همزمان با اعدام گلسرخی و دورانی که دهها جوان تحصیلکرده ایران به جرم فعالیت چریکی در ایران یا در خیابانها کشته شدند و یا اعدام شدند) خواست تا هر سه جوان چریک را ببیند. از آنها سوْال کرد که مگر شما همانی نیستید؟ پس چرا راه جنگ را انتخاب کرده اید؟ گفتند ما می خواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشور مدرن تبدیل شویم.

قابوس سه راه را پیش پایشان گذاشت:

١- خروج از عمان و انصراف از شهروندی عمان ولی تا آخر عمر تمام مخارج تحصیل و زندگی مهمان پادشاه؛

٢- زندان ابد در همین عمان با یک درجه تخفیف؛

٣- دست از این چریک بازی بردارید و هر کدام یک قسمت مملکت را بگیرید دستتان و آن را بسازید.

هر سه راه سوم را انتخاب کردند.

عمان سوئیس خاورمیانه شده است. باورش مشکل است.

این سه نفر چریک چپگرا، عمان را به یک کشور مدرن تبدیل کرده اند. این یوسف بن علی، وزیر امور خارجه در ٤٠ سال گذشته، اعجوبه دیپلماسی است و آموزش و پرورش کشور هم تا حد آمریکاست.

قابوس به مدارا و حزم اندیشی تهدید را به فرصت تبدیل کرد. تجربه ای جالب و موفق.

باز هم نمونهای دیگر بیاورم از کمی دور تر تا باور کنید وقتی میگویم کارمند بد نداریم کارمند بد نداریم!در واقع باید بگویم ما مدیر خوب کم داریم!

بیشک تاریخ تاسیس و ساخت کشور استرالیا و یا نیوزلند را خوانده و یا شنیده اید این دو کشور را محکومیت تبعی دولت بریتانیا ساختند و امروز این سرزمین ها جزو بهترین کشور های جهان هستند .

افراد زیادی را می توان نام برد که در طول زندگیشان باور اینکه او چه مسیری ا طی نموده تا بدانجا رسیده برایم غیر قابل باور است نمونه بروزش تام هاردی بازیگر هالیوودی و یا پیشنهاد میکنم کتاب : « تام پین» - یکی از پرفروش‌ترین آثار تاریخ آمریکا که جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص داده و بینش شور انقلابی پین را به عنوان ریشه‌های اصیل به نسل تازه‌ای از خوانندگان بازگرداند را مطالعه نمایید. کتاب تام پین تصویری واضح از شیوه نگارش پین و یک شور انقلابی غیرقابل وصف را به خواننده منتقل میکند. هوارد فاست (1914-2003) یکی از پرکارترین نویسندگان امریکایی قرن بیستم بود. او نویسنده ای پرفروش با بیش از هشتاد اثر داستانی، غیرداستانی، شعر و فیلمنامه بود. در شهر نیویورک بزرگ شد و اولین رمان خود را پس از پایان دبیرستان در سال 1933 منتشر کرد. در سال 1950، امتناع او از ارائه فهرستی از همکاران احتمالی کمونیست به کنگره ایالات متحده، او را به سه ماه زندان محکوم کرد. . فست در دوران حبس خود یکی از معروف ترین رمان هایش به نام اسپارتاکوس (1951) را نوشت. فست در طول کار طولانی خود، تعهد خود را به دفاع از عدالت اجتماعی در نوشتن خود با سبک داستان سرایی ماهرانه و زنده مطابقت داد.

تام پین سرگذشت : توماس جفرسون، سیاست‌مدار و سومین رییس جمهور آمریکا، زادروز: (۱۳ آوریل ۱۷۴۳ میلادی) وی یکی از نویسندگان قانون اساسی آمریکا است.

مدیریت درست در کتاب بیشعوری فصل اول نویسنده به تغییر لازم برای برخورد با نیروهای زیر دست اشاره می نماید مادامی که این تغییر حاصل نشود اتفاقی نمی افتد .

مدیر لایق برای حفظ سرمایه و داراییش به آموزش کارکنان و ارتقا سطح زندگی و دانش آنها به همان اندازه که به پیشرفت امکانات صنعتی می اندیشد باید بیندیشد!

مدیری که در طول سالها محل زندگی خود را به محله های بالا شهر انتقال می دهد شایسته است به فکر اسکان و سکونت و زندگی کارکنانش هم باشد در غیر این صورت کارکنانش نمی توانند این رشد او را تحمل کنند .

مدیر لایق تنها به رشد و پیشرفت مدیران نمی اندیشد او به تمام اجزای یک سیستم برای رشد بیشتر نیاز دارد ،او میداند وجود حتی یک قطع کوچک نا چه اندازه به رشد سیستمش کمک میکند.

از یک نگهبان ساده یا کارگر نظافتچی اداری!

دوره آموزشی و پرورش برای این افراد کمک بزرگی به او است تا راحت تر بیندیشد و در امور مختلف تفویض قدرت نماید.

شرکت بزرگ شکلات سازی با شکایت های زیادی روبرو شد که بعضی از بسته ای شکلات خالی هستند و بسته کاملان استاندارد بسته بندی شده است مدیران ارشد و مهندسین به عیب یابی سیستم ها اقدام نمودن و تیم کارشناسی از خارج از کشور دعوت شد تا ایب دستگاه مشخص گردید برای این که مشکل برطرف شود تاین بودجه شد و زمان بررسی نهای یک کارگر ساده وقتی متوجه مشکل شد پیشنهاد ساده ای داد که میلیونها تومان به کارخانه کمک می شد و آن استفاده از یک پنکه ساده در مسیر خط تولید بود چراکه بسته های خالی به دلیل وزش باد پنکه از چرخه بسته بندی خارج میشوند و از این راه دیگر به دست مشتری نمی رسیدند.

بوجود آوردن حس علاقه و عشق در کارکنان بسیار مهم است این که او بداند مدیرش به او می اندیشد و به فکر او و خانواده او است.

سعی کنیم به هر شکل ممکن حس افتخار و غرور را در وجود همکاران متولد و زنده نگه داریم حسی که از با ما بودن در وجودشان متولول باشد.

سالها پیش من مدیر یک مرکز آموزشی بودم و قرار شد با کلیه مدیران ارشد سازمان به یک سفر تفریحی برویم یکی دو شب از سر ما نگذشته بود که همه را در سالن هتل جمع کردند و مسئول رفاهی ماه اعلام کرد ریاست سازمان برای رفاه حال شما و نداشتن دغ دغ خرید و سوغاتی برای خانواده هایتان اکسیر هدیه تیه نموده و دیگر نیازی نیست شما وقت و سرمایه خود را برای خرید هدیه هزینه نمایید راحت به گردش های خود ادامه دهید، این کار بشدت در روحیه همه همکاران تاثیر مثبت بگذارد و برای ما فراموش نشدنی بود؛همین مدیر در نزدیکی سال نو نیز با ارسال یک بسته هدیه پر از شیرینی و شکلات و آجیل های خوراکی به نشانی منزل ما به همراه یک نامه تقدیر از همسران مان توضیح داد بود که متشکرم از همکاری شما!

تبیعیست ما نیز به عنوان مدیران ارشد همین رویه را با کارکنان خود در پیش گرفتیم و این آموزش بسیار عالی بود تا سلسله وار ادامه یابد تاثیر این رفتار آنقدر عالی بود که هنوز هم برای من ادامه دارد.

اپرا وینفری مجری سرشناس و یک یاز ثروتمندترین زنان جهان کار آفرین و صاحب چند برند مشهور جهانی در شب تولدش به تمام مهمانان حاضر یک اتومبیل گرانقیمت هدیه میدهد و جالب اینکه شرکت تولید کننده این اتومبیل ها به دلیل تبلیغات انجام شده پول هیچ یک از اتومبیل ها را از اپرا میگیرد و به عنوان هدیه به او و مهمانانش تقدیم میکند!

این کار اوپرا به من آموخت که زان پس در تمام مراسمی که برگزار می نمایم نه تنها به مهمانان ویژه بلکه به همه حضار یک هدیه به عنوان قدردانی از حضورشان و یاد بود آن روز تقدیم نمایم ،با این کار آنها همیشه مرا و خدماتم را به یاد خواهند داشت و در مراسم بدی نیز با تمایل بیشتری حاضر خواهند شد .

چندی پیش دوستی مرا برای گفتگو به دفتر کارش دعوت نمود ف بدلیل علاقه و احترامی که برایش قائل بودم رفتم و او کمی دیر رسید بیش از سی دقیقه که خود این کار برای یک مدیر شایسته کمی ناشایست است!بعد از پوزش و عذرخواهی گفتگوی کاری خود را شروع کردیم تا نفر سوم میدر دیگر شرکت برسد که وقتی رسید گویا بطور کلی فراموش کرده بود که امروز با ما جلسه دارد من به عقربه های ساعت نگاه میکردم چرا که قرار بود جلسه ما ساعت یازده شروع شود ولی با تاخیر دوستم حدود دوازده شروع شده بود و بعد از آمدن نفر سوم این جلسه از ساعت 14 نیز گذشته بود من بیشتر به فکر زمان نها آنها بودم تا خودم و برای همین مودبانه قبل از ساعت 15 از آنجا خارج شدم و مانند همیشه بلافاصله با ارسال یک پیامک از پذیرای و حسن برخوردشان کمال تشکر ا نمودم . مدتی بعد از همین دوستان یک دعوت نامه به دستم رسید که جلسه افتتاحیه بندشان را از ساعت ده صبح تا دوازده گذارده بودند اینبار با کلی رودروایسی برایش نوشتم چرا جلسات تان را در زمان بهتری نمی گذارید تا مهمان ها در زمان نهار و استرارات دچار مشکل نشوند ؟

او پیام داد وظیفه من دعوت شما بود!

یعنی اگر ده جمله مناسب می توانست بنویسد بدترینش را نوشت و ...البته فوری اصلاح نمود و من نیز به دلیل علاقه قلبی به او و آرزوی موفقیت برای یک سری توضیحات نوشتم ولی بشدت متاثر شدم .

بیشتر مدیران در برداشت الگو های مختلف موفقیت توانا هستند اما در اجرایی آن دچار مشکل میشوند برای نمونه حضور در نمایشگاه های مختلف داخلی و یا خارجی و یا سمینار های گوناگون و یا گرفتن مدرک مختلف از جمله ایزو و یا لانسن و حتی برگزاری دوره های آموزشی و یا شرکت در این دورها اما همیشه درصد بسیار کمی موفق میشوند چرا؟

دوستی دارم که مدام نمایشگاه های نقاشی در گالری های مختلف برگزار می نماید و هر بار هم سعی میکند بهتر باشد اما روش کارش همان قبلی است .

با ر ها دوستانه به او گفته ام : نمی شود تغییری را انجام داد با همان اندیشه و باور های قدیمی!

نمایشگاه تشکیل میشود در مکان مناسبی غرفه شرکت کارش را شروع میکند دکر سازی عالی پذیرای عای خانم و آقایان همکار با لباسهای مناسب و توضیحات عالی حتی لیستی از مهمانان و مراجعه کنندگان تهیه می شود اما خروجی این نمایشگاه هیچ است!

در بهترین شرایط تیمی با مشتریان و بازدیدکنندگان تماس میگیرند و نظرشان را جویا می شوند ولی باز خروجی زیاد مطلوب نیست!

این تازه برای آن دسته از شرکت ها است که اینگونه خدمات را انجام میدهند و آنها که به گزارد یک میز و یک کارمند در سطح نمایشگاه اقدام نموده و تنها کار شاخص نشان دادن یک بروشور به دست مشتری بوده که هیچ!

در بیشتر مواقع بطور کلی سیستم های تلفن ادارات و شرکت ها بخصوص این روز ها بلا استفاده است و کمتر کارمندی بای پاسخگوی گوشی تلفن کاری را برمیدارد و فقط از گوشی همراه خود استفاده می نماید،این یعنی بدا به حال کسی که از راه تلفن می خواهد با آن شرکت یا مجموعه ارتباط برقرار نماید !در صورتی که این گونه افراد هستند که بشدت می توانند مشتری مداری نمایند و از ارزش بالای برخوردارند آنها به نمایشگاه و غرفه شما آمده اند شماره شما را گرفته اند زمان گذاشته اند تا با شما صحبت کنند و این یعنی بیش از هشتاد در صد کار انجام شده اما شما چه برخوردی دارید ؟

اگر کارمندی گوشی را بردارد و سرحال باشد کمی با آین مشتری صحبت میکند و میگوید شما تلفن بزن به این شماره یا شما باز تماس بگیر و یا طرح تان را برای ما ارسال کنید دوستان بررسی میکنند در صورت نیاز با شما تماس میگیرند!

آیا این کل اتفاق صود برگزاری و حضور در یک نمایشگاه است؟

تلفن گویا و یا خدماتی از این دسته بیش از هر چیز برای سهولت ارتباط با شما است تا مخاطب در انتظار تماس نماند نهان که بی تماس بماند !

پاسخ هر یک از همکاران و کارکنان برای به گردش درآمدن چرخه خدمات و تولید شما بسیار الزامی است !

یک بازدید کننده و یا مشتری خوب موفق میشود با شما ارتباط برقرار کند و کارمند شما میگوید مورد کاری خود ا بصورت تیکت برای ما ارسال نمایید !

اگر مورد خدماتی و پرسش فرد چیزی جز نیاز خدماتی باشد چه کسی پاسخگو است!؟

آیا با او تماس میگیرد و از تماسش تشکر می نماید و به نظراتش گوش میدهند ؟

یک شبکه تلویزیونی سرمای اسلیش مخاطبینش هستند اگر مخاطبی تماس بگیرد و بجای شنیدن صدای مشاور از او خواسته شود فقط پیام بده و قطع کن به نظر شما این شبکه در روش مشتری مداری چقدر موفق بوده است؟

در مقابل شبکه ای که به مخاطب می گوید لطفاً شماره تماس بدهید ما خودمان به شما تماس میگیرم و بعد با این فرد تماس میگیرند و ساعتی را به شنیدن درد دل هایم صرف نموده و نمیگذارد او هزینه کند حتی با خارج از کشور!

این آن آموزش مشتری مداری است ما کافیست در شرایط فعلی کسب و کار همین مشتری هایمان را به نحو احسن حفظ نماییم .

یک مجموعه آموزشی را دایر نموده بودم که در نوع خود بی نظیر بود و در کشور اولین مرکز آموزش بحساب می آمد با تنوع رشته و خدمات و همچنین دانش آموزان کار بسیار دشواری بود مرحوم پدرم یک نظامی بازنشسته بود و برای نظارت بیشتر و بهتر کار ها پیشنهاد کرد از یک فرد بازنشسته با تجربه در امور آموزشی و اداری دعوت به همکاری نمایم و استدلالش هم این بود که :

یک بازنشسته در رشته و کارش دنیایی تجربه دارد

بازنشستگان هیجانات جوانان را ندارند

فرد بازنشسته تشنه قدرت و ریاست نیست

بازنشسته میتواند کمبودها و کسری ها را زودتر متوجه شود

و با حداقل حقوق بدون نیاز به بیمه و مالیات حاضر به همکاری است

پیشنهاد پدرم را پذیرفتم و چند دبیر بازنشسته برای کار های آموزشی و همچنین یک کارمند ارشد بازنشسته که در سیستم اداری مستقیم با خانم فرخ لقا پارسا وزیر آموزش پرورش زمان پهلوی هم کار کرده بود به نام زنده یاد عباس کارگر مقدم و برای خدمات تبلیغاتی نیز از زند یاد محسن مسعودی یکی از بهترین مدیران تبلیغاتی کشور دعوت به همکاری نمودم و نتیجه بمراتب بهتر از آنچه که مرحوم پدرم گفته بود شد ،به شما هم پیشنهاد می کنم اگر به دنبال یک کارمند خوب و با تجربه هستید به سراغ بازنشستگان بروید و بعد از گزینش به کار بگیرد .

شاید در زمان دیگری خدمات همکارم بازنشسته ام را برای استفاده دیگران بیان نمایم.

در حد توان برای همکارانمان امور رفاهی فراهم سازیم و نگران هزینه ها نباشیم، با آنها به تفاهم برسیم که بخشی از سود حاصله را به عنوان سرمایه گذاری در مجموعه و نوعی شراکت برایشان در نظر خواهیم گرفت،مسکن و تغذیه از مهمترین موارد و مشکلات هر انسانی است حتماً برایشان به عنوان وام های بی بهره مبلغی را در نظر بگیرم و در تهیه مسکن مناسب یاریشان نماییم . از یک مشاور خوب در بخش مشاور خانواده هر هفته در محل کار بهره مند شویم و یا در صورت امکان آدرس و تلفن مشاور را در اختیار همکاران قرار دهید تا بدون پرداخت هزینه های مربوطه برای مشکلات روحی و روانی به آن مرکز مراجعه نمایند.در صورت نیاز به حل یافته های مشاور در خصوص کارکنان خود یاری نمایید .دغدغه های دارویی و حمل و نقل را برایشان آسان نماید در صورت نیاز از امکانات خود ایشان را بهره مند سازید برای نمونه اگر نیاز به جابجایی وسایل دارند خود رو مناسب یا کامیون در اختیارشان قرار دهید و یا اگر فرزند و یا همسرشان باید چند جلسه به پزشک و یا بیمارستان برود اتومبیل و یا کرایه لازم را در اختیار او قرار دهید این گونه به او آموزش دهید و نتیجه مطلوب بگیرد .

بیشک اگر مردی نسبت به این خدمات کم لطفی پیشه نمود شایسته ترین رفتار با او پایان دادن به همکاریش است نه بیشتر !

در بخش امور رفاهی به مناسبت های مختلف جشنی هرچند کوچک در باشگاه و یا در محل شرکت و یا کارخانه برقرار نمائید تا همکاران به همراه اعضای خانواده در آن شرکت نمایند همسر و یا کسی که به شما نزدیک است را با همسران همکارانت آشنا سازید تا بین خودشان یک رابطه دوستانه برقرار نمایند و تا از مشکلات آنها مطلع شوید.

دقت کنید این کار قبل از هر چیز شما را به خانواده واقعی خود نزدیک می سازد و بعد به خانواده همکارانتان و از طرف دیگر بهترین راه تبلیغ کار و یا کالاهایتان است این تعداد راضی از شما بهترین مبلغان کسب و کارتان خواهند بود.

به همکارانتان آموزش دهید تا در برقراری ارتباط بخصوص تلفنی ا می توانند از کلمات و واژهای درست و زیبا استفاده نمایند و به هیچ عنوان با مخاطب بد صحبت نماید .

به آنها آموزش دهید همیشه حق ا به مشتری بدهند و خود را برای شنیدن نظرات آنها حتی تکراری و خسته کننده مشتاق نشان دهند .

پوشش مناسب و زیبا تمیز و پاکیزه از نشانه های مدیر لایق است و فضای مناسب و تمیز امکانات و وسایل کافی در بهبود کار و بالا بردن کیفیت الزامی است .

اتاق کار کارکنان نیز به تهویه و میز و صندلی مناسب دارد و در حد ممکن از گل و گیاه بهرمند شوند .گرمایش و سرمایش فضای کار مهم است و بی تفاوتی به هر یک از این موارد در کیفیت کار شما تاثیر مستقیم خواهد داشت .

تنها اتومبیل گران قیمت و اتاق بسیار شیک نشان یک مدیر موفق نیست وقتی همکارانتان در شرایط نامناسب هستند آنها با یک کلمه و یا جمله حتی به صورت انعکاس رفتاری غیر کلامی میتوانند در نظر دیگران بشدت به شخصیت شما توهین نمایند .

فرز کنید صاحب یک برند بزرگ و شرکتی مطرح هستید و دوست یا مشتری خود را برای بازدید کارگاه یا کارخانه از دفتر مرکزی همراهی مینمائید وقتی به درب کارگاه و یا کار خانه میرسید از همان درب ورودی شخصی با لباس مندرس و کفشهای پاره و سرو وضعی غیر بهداشتی به استقبال شما می آید و مدام هم برای خود شیرینی از شما و خدمات آن نزد مهمانان سخن می گوید لوازم پذیرایی بسیار اولیه و ناپسند هستند طوری که مهمانان ترجی میدهند حتی چای شما را میل نکنند خودتان در اینگونه موارد چه فکر میکنید ؟

به همکارانتان آموزش دهید که در محیط کار از شوخی های مختلف بخصوص شوخی های رایج دستی بشدت خود داری نمایند اما در همین خصوص میتوانید یک سری مسابقات ورزشی را برایشان در نظر بگیرد به همراه جوایز و یا حتی باشگاه ورزشی برای یک یا دو ساعت در هفته بایشان اجاره نماید و یا قسمتی از مجموعه را به عنوان محل ورزش ایشان در نظر بگیرید.

باور بفرمایید همه این کار ها که گفته شد کمتر از یک سفر خارجی با خانواد در سال برای شما هزینه نخواهد داشت اما بازخورد فوق العاده آن را در تولید و خدماتتان خواهید دید.

فرض کنید در سفر خارج از کشور هستید با خانواده با خوبی و خوشی و تماسی با شما گرفته میشود که سری برگردید چراکه در یک درگیری بین کارگران توان یک نفر در محل کار کشته شده و ...چه حس دردناک به شما دست خواهد داد وقتی متوجه شوید دعوا بر سر پول قرضی بوده که طرف بدهکار نتوانسته به طلبکار خود بدهد!

دزدی و یا کم شدن وسایل کم کاری و ...هر اتفاقی که در مجموعه شما پیش بیاید بخش عمده آن این نیست که کارمند و همکار شما انسان بدی است بلکه شما مدیریت خوبی نتوانسته اید داشته باشید و شایسته است مسئولیت را به دوش سرکارگر و یا معاون و یا مشاور خود نیندازید .

در مناسبت های مختلف برای همکاران صحبت نماید و به ایشان و یا خانواده شان بخصوص فرزندانشان هدیه آن هم نقدی بدهید تاثیر فوق العاده ای خواهد داشت.

برایشان توضیح دهید که چگونه میروی مورد نظرتان است و درب اتاقتان همیشه براوی همکاران باز باشد برای درد دل و بیان مشکلاتشان برایشان وقت بگذارید و سعی کنید با نام کوچک بشناسید شان و لی همیشه با پیشوند آقا یا خانم صدایشان نمایید .رابطه فوق العاده دوستانه اما مودبانه و مردانه داشته باشید به هیچ عنوان در ورزش ها وبازی ها یشان شرکت نماید ولی در تشویق هایشان حاضر باشید .

به آنها در خلوت فرصت بیان مشکلات ا بدهید برایشان توضیح دهید که بخشی از خانواده شما هستند و راهای رشد و موفقیتشان ا به آنها آموزش دهید .

هرگز از سخن خبرچینن استقبال نماید و در سیستم خود به هیچ عنوان از جاسوس بهر نگیرید وقتی میتوانید از دوربینهای مدار بسته یاری بجویید هر جایی یک دوربین و تمام .

اگر شخصی برایتان پیامی آورد حتماً تحقیق نمائید و به هیچ عنوان قضاوت نمایید بخشش راه درستی است که میتواند چند بار در حق همکارتان انجام شود ولی به صورت کتبی و درج در پرونده و با اطلع هیئت مدیره و یا نماینده کارکنان .

شاید بهتر بود نام این مطلب را مدیر موفق میگذارم اما شما انسان موفقی هستید که این مطلب را برای بهبود کار خود مطلع می کنید و از طرف دیگر کارمندان شما باید به داشتن مدیری چون شما افتخار نمایند .

دوستدارتان

جعفر صابری

پیشنهاد میکنم مطلبی با عنوان مدیران موفق به نشانه اینترنتی http://jafar-saberi.blogfa.com/post/1434 که پیشتر نگاشته ام را نیز مطالعه نماید بیشک برای شما مفید خواهد بود .

در نبرد بین آدم های سخت و روز های سخت این آدمهای سخت هستند که میمانند نه روز های سخت !